مهرگان
پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک
من سبز خواهم ماند. پ.ن: مهم نیست که رای من را چه کسی شمرد. مهم نیست که رای دروغ تو را چه کسی تایید کرد. من سبز خواهم ماند. دعوت از همه وبلاگ نویس ها برای یک حمایت وبلاگی از موج سبز ندا دخترم پی نوشت : چشمهای ندا را در آخرین لحظات زندگی ، نگاه او را ، ضجه های پدرش را تا پایان عمر فراموش نخواهم کرد . شرم بر شما باد ..... شرم بر شما ..... پی نوشت آخر : بچه ها ، دوستان عزیزم ، امیر جان ، بهار جان ، آرش جان ، کیهان جان ، گیلاسم ، مازیار جان ، دکتر ایکس ( که نمیدونم اسمت چیه ) ، فریاد جان ، امید جان، آنی جان ، یاشار جان ، فرهاد جان ، خاتون جان ، سلماز جان ، کتی جان ، محمد جان ، علی جان و ..... تمام دوستانی که الان اسمشون رو یادم نمیاد ..... من برای همه شما دلواپسم . من هم مثل شما در انتظار دمیدن صبح آزادی هستم . نمیتونم نگاه ندا رو فراموش کنم ... امروز توی تلوزیون سراسری استرالیا صحنه کشته شدن ندا رو نشون دادن . بازهم گریستم . هر روز تیتر اول اخبار اینجا ، ایرانه . تمام مردم عادی کوچه و خیابان نام ایران رو با رنگ سبز میشناسن . ندا پرپر شد . ولی ندا جان با اون نگاهت چه کردی با این جهان .... اون نگاه قشنگت که روی صفحه تلوزیون ثابت موند و روح زیبایت به سان پرنده ای سبکبال پر کشیدو رفت .... من و ما پروازت را به خاطر میسپاریم ، پرنده رفتنیست . ندا جان ...... آسوده بخواب که سرزمینمان به قحط و دروغ گرفتار آمد.... آسوده بخواب که دلهامان مُرد .... آسوده بخواب که سرزمین اهورائیمان ،به چنگال اهریمن بد سگال اوفتاد .... آسوده بخواب... ........ آرش جان ، بیا و دوباره برایمان از مراحل سوگ بگو . بیا و بگو که اولین مرحله بهت و ناباوریست .... ولی نگو که انکارمان ستیزه گری خواهد بود .... خدایا ..... صبرت را شُکر .... آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد میسپارد جان . یکنفر دارد که دست و پای دائم میزند روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید .... آی آدمها ! او ز راه دور ، این کهنه جهان را باز می پاید میزند فریاد و امید کمک دارد ــ " آی آدمها که روی ساحل آرام ، در حال تماشائید " موج میکوبد به روی ساحل خاموش پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش میرود نعره زنان ، وین بانگ باز از دور می آید ــ " آی آدمها " .... هم وطن ِ زنده ی امروز من ، کاری بکن تا برای پرسش های کودکانمان در آینده ای که ما در آن جز برای خواندن این مطلب لطفا به این آدرس بروید:
نازک آرای باغ جوانی
ندا دخترم پرتو زندگانی
به جشن عروسیت رهبر
یکی خاصه جلاد خود را روان کرد
که پیراهنت را به بارانی از خون بشوید
کسی را به صبح غزلخوان آوازهایت
به زیر عبای سیاهش نهان کرد.
ندا دخترم لحظه لحظه
نفسهای گرمت
به روی تن مرگ پرواز میکرد
تو بودی که با چشمهایت جهان را صدا کرده بودی
جهان در پی پرزدنهات بیداری اش را
به یاد عزیز تو آغاز میکرد
ندا دخترم حجله ات را
همه داغداران
به سوی سحرگاه بیداری سبز بردند
که نام ترا در صف عاشقان وطن میشمردند
تو بودی که با آخرین جمله هایت
امید رهائی
به جانهای پر درد ما میدمیدی
ندا دخترم این تو بودی که ما را
از این ظلمت مرگ و نفرت
به صبح شکوفائی زندگی میکشیدی .
نامی و خاطره ای نیستیم از پیش پاسخی داشته باشیم .
http://ommidvar.blogfa.com/
| Design By : Night Skin |


