اولین شغل بازیگر های سینما
جیم کری : سرایدار
شون کانری : صیقل دهنده تابوت
کیت وینسلت : فروشنده
دنی دوویتو : سلمانی
هریسون فورد : نجاری
لوسی لیو : مربی ایروبیک
میکی رورک : کنترلچی سینما
مایکل داگلاس : متصدی پمپ بنزین
سیلوستر استالوونه : قفس شیر را تمییز میکرده
ووپی گلد برگ : در موسسه ای که مرده ها را برای مجلس ترحیم و دفن آماده میکرده اند ، مرده ها را آرایش میکرده .
بازیگرانی که هم اسکار گرفته اند و هم تمشک طلائی
نام بازیگر ـ جایزه اسکار ـ تمشک طلائی
هالی بری ـ بالماسکه هیولاها ـ زن گربه ای
فی داناوی ـ شبکه ـ مامی ، محبوبترین
لایزا مینه لی ـ کاباره ـ آرتور ۲ : بر روی صخره ها
روبرتو بنینی ـ زندگی زیباست ـ پینوکیو
لارنس اولیویه ـ هملت ـ اینچون ، خواننده جاز
مارلون براندو ـ پدر خوانده و در بار انداز ـ جزیره دکتر مورو
چارلتون هستون ـ بن هور ـ سگ ها و گربه ها
ستارگانی که موقع فیلم برداری در گذشته اند
جیمز دین ـ در فیلم غول
مریلین مونرو ـ در فیلم از خیر یه چیزی باید گذشت
بروس لی ـ در فیلم بازی مرگ
ناتالی وود ـ در فیلم توفان مغزی
جان کندی ـ در فیلم واگن ها به طرف شرق !
براندون لی ـ در فیلم کلاغ
الیور رید ـ در فیلم گلادیاتور
عناوین فیلم در کشور های مختلف
تندر بال : در برزیل دو صفر هفت علیه حق السکوت دائمی
سرباز جین : در چین سرباز زن شیطان صفت
ویلی آزاد: در چین نهنگ خیلی قدرتمند با سرعت به سوی بهشت میراند
بیب : در چین من احمق نیستم ، من حرفی برای گفتن دارم
هرگز نگو هرگز : در فنلاند هیچ وقت دو بار نگو نه
آنی هال : در آلمان شهری های عصبی
شب های بوگی : در چین تمهید های قدرتمندش او را مشهور میکند
در خدمت سازمان مخفی ملکه : در چین دو صفر هفت قلعه کوهستانی پر برف را تسخیر کرد
نجواگر اسبان : در فرانسه مردی که توی گوش اسبها زمزمه میکرد
ویل هانتینگ خوب : در چین خورشید درخشان ، درست مثل من
هواپیما : در آلمان سفر باور نکردنی به یک سفینه عجیب
سر گیجه : در آلمان از فراسوی قلمرو مردگان
روز موش خرما: در سوئد دوشنبه ، تمام هفته
بر باد رفته : در چین دنیای آشفته یک زن زیبا
میبینید دوستان ؟ در یه گوشه از دنیاموون ، اونا فارغ از جنسیت و رنگ و نژاد برا هم کف میزنن و به فکر هم احترام میذارن ، اونوقت یه عده به من ، برای نمایش نقاشیهام توی مملکت آبا اجدادی خودم مجوز نمیدن . تازه وقتی میام بی سر صدا یه گوشه از یه دنیای مجازی یه دوونه از اونا رو نشوون میدم ، یه عده میان ...اگه بدونین متهم به چه چیزائی شدم !!!
اصلا ولشوون کن ...

فکر میکنم موضوع این نقاشی من داره دردسر ساز میشه . چون از روز اول گفتم که میخوام یه گوشه دنج برای خودم و دوستهام درست کنم تصمیم دارم برش دارم . این به معنی پذیرش شکست نیست . آدم وقتی در خوونه اش رو باز میذاره و به همه خوش آمد میگه ، باید به فکر بعضی اراذل اوباش هم باشه !
حالا برای دوستانی که اوون نقاشی رو دیدن توضیح بدم که قصدم از کشیدنش چی بوود. عنوان پست این دفعه نام تابلوی منه :
بهشت زیر پای مادران است
این جمله ایست که همه شنیدیم . اینقدر تو گوشموون گفتن که اگه کسی بخواد خلافشو بگه سریع جبهه گیری میشه . قصد من نفی این جمله نیست . فقط خواستم نشوون بدم چقدر با حقیقت زندگیموون منافات داره . بدن یک زن معجزه خلقت محسوب میشه . این نظر شخصی منه . چون یک زن میتوونه تولید مثل کنه و بعد هم بچه شو تغذیه کنه . کاری که تا قبل از اومدن بچه به هیچ وجه قادر به انجامش نبوده . من خودم مادر یک پسر کوچولو هستم . وقتی بچه دار شدم با هر تکانی که میخورد اول یک احساس مبهم ترس بهم دست میدادکه : این که در اندرون منه چیه ؟ چطور زنده است ؟ واقعا داره از خون من تغذیه میکنه ؟ چه جوری متکامل میشه ؟ بعد هم یکدفعه اون جسم ترکه ای و لاغر در مدت نه ماه وحشتناک دفرمه میشه و بخاطر اون کوچولو تغییر شکل میده . برای بخشیدن زندگی به موجود کوچکی که نه ماه حملش کرده درد وحشتناکی رو متحمل میشه که زائدالوصفه . و بعد...
اولین نگاه...
یک کله کوچولوی قرمز که گاهی وقتها آدم رو یاد هلو میندازه . هلوئی که دو تا نقطه سیاه روشه و با طلبکاری تمام زل میزنه بهت و حقشو میخواد . اون لحظه ست که معنی عشق تجلی پیدا میکنه . زن تازه متوجه میشه عشق جنبه های مختلفی داره : عشق به مادر ، عشق به پدر ، عشق به همسر ... اینا یه طرف ، عشق این تازه وارد یه طرف ( بعضی از زنها به این خاطر مردن . ) بعد مشاهده ذره ذره رشد و تکاملش ، ثانیه به ثانیه بزرگ شدنش و لذت اینکه من دارم این انسان کوچولو رو کمک میکنم تا بزرگ بشه . غذا بهش میدم ، کثافتکاریهاشو با لذت تمییز میکنم ( تازه حظ هم میبرم و هر دفعه چک میکنم ببینم رنگش طبیعیه ؟ بووووووش چی ؟! )وقتی از درد دندوون در آوردن گریه میکنه و آب دهنش مثل آبشار سرازیر میشه با دست پاکش میکنم ( کاری که رغبت انجامش رو برای هیچکس ندارم !) براش دندوونی درست میکنم میبرم میدم کفتر های روی پشت بام بخورن ( قدیمیها میگفتن کبوتر ها براش دعا میکنن ) یا نصفه شبها با تغییر آهنگ نفسهاش نفسم میگرفت و میدویدم ببینم درست غلتیده .....
دنیای قشنگیه نه؟ عشق از این خالص تر ؟
حالا پرده دوم رو داشته باشین :دادگاه خانواده ، جلسه آخر
ـــــــــــــــــــــــــــــ حضانت بچه با پدر ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینجاست که اگه زن معنی عشق رو درست گرفته باشه میایسته . از سر زا رفتن که ترسناکتر نیست !فکر میکنم زن در اون موقع یه گوشه ای از بهشت ایستاده که به قول آرشیتکتها خورده به شارت و هنووووز طراحی نشده ! نقاشی من ترسیم همین لحظه ست . البته نتونستم کاملش کنم . چون هر چی فکر کردم نتونستم اون بهشت رو تصور کنم ! زن بینوائی که لختش کردن تا بسووزوننش و اون از روی حیا بدنشو با دستهاش پوشونده و داره به یه نا کجا آبادی اوون پائینها نگاه میکنه . اگه بالا رو برای جستجوی خداش نگاه کنه بعضیها قلقلکشوون میاد !!! میخواستم براش یک دماغ قرمز دلقکی بذارم ( اگه دقت کنین جای بینیش خالیه ) ولی دلم نیومد بیش از این تحقیرش کنم . حالا بیاین با هم راجع به اوون گوشه ای از بهشت که خیلی از زنها توش گیر افتادن و هنووز طراحی نشده فکر کنیم و حرف بزنیم . بهشت هست اما........

اینکه یک وبلاگ کاملا اختصاصی داشته باشی و بتوونی تووش بنویسی اینقدر هیجان انگیزه که ......
یادم رفت توی قورمه سبزی امروزم لوبیا قرمز بریزم !!!!!!
هی رفتم توی قابلمه رو نگاه کردم و هم زدم اما اصلا حواسم نبوود. همش میگفتم : خدایا این چرا شبیه بقیه قورمه سبزیهام نیست ؟!تا اینکه ساعت چهار بعد از ظهر یادم افتاد !!خلاصه اینقدر به نوشتن مطلب برای وبلاگم فکر کردم که خودش پیش اوومد!!!ولی جاتوون خالی بد نشده بوود.
حقیقتش اینقدر حرف برای گفتن دارم که نمیدوونم چکار کنم . حالا شما منو ببخشید تا من یه خورده از میزان ذوقم کاسته بشه .چون تازه واردم و بر اثر فضوولی توی اینترنت تونستم وبلاگ درست کنم ( کسی بهم یاد نداد!!!) هنوز زیاد به فوت و فنش وارد نیستم . امیدوارم این ذوق کردنم زودتر تمووم بشه تا من یه کم حواسم جمع بشه !امروز که به خیر گذشت بااینکه لوبیا قرمزها سفت بوودن !!!!
sincerely yours

سلام
من اومدم تا یه گوشه دنج برای دوستانم درست کنم که بشینیم و حرف بزنیم.در صلح و صفا . با عشق و منطق . از هر چی که دلموون میخواد . به خوونه من خوش اومدین





