تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
مهرگان
پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک

 در طول تاریخ زیباترین فعالیت انسان ، آفرینش باغ بوده است . زمانی که پی میبریم ایرانیان حدود6000 یا 7000 سال پیش ، آنقدر روی گل و گیاه وحشی کار کردند تا سرانجام توانستند آنها را کشت کنند ، به زیبایی فنی و علمی و هنری این فعالیت پی میبریم .

 بعد از گشت و گذار در شیراز پر زار ؛ به این فکر افتادم کمی درباره باغ ایرانی بنویسم .

 نکته شگفت انگیز در تاریخ آفرینش باغ ، وجود دو نوع طرح باغ در دنیاست : باغ ایرانی و باغ ژاپنی .

همه طرحهای دیگر باغها از این دو نوع سرچشمه میگیرند : باغهای اسپانیایی ، هندی ، ایتالیایی ، فرانسوی و شمال آفریقا تابع طرح باغ ایرانی و باغهای چینی ، انگلیسی ، آمریکایی و سایر باغهای طبیعی تابع باغ ژاپنی .

یک سوال بزرگ همیشه مطرح بوده است : چرا در سطح کره زمین ، پدیده باغ سازی در فلات خشک ایران شکل گرفت ؟

واژه Pairidaeza مربوط به دوران مادهاست . اولین طرحهای چهار باغ در دوره هخامنشی ساخته شد و هزار سال بعد در آیات قران این طرح توصیف شد . استفاده از تر کیب " باغ اسلامی " ناشی از تنبلی پژوهشگران غربی است که ترجیح میدهند " تمدن اسلامی " را به جای " تمدن جهان ایرانی " بکار برند ، و آرکه تیپ کهن الگوی باغ بهشت را که متعلق به مادها و حتی ایلامیان است ، به عنوان اسلامی مطرح کنند .

در ایران ، آب مقدسترین عنصر طبیعت است و به اعتقاد بیشتر ادیان دوران عتیق ، آب سر چشمه حیات است ، مهمترین عنصر در باغ ایرانی ، آب میباشد .

زمانی که این عنصر حیاتبخش با درختان سرو ، که تمثیل جاودانگی هستند ، ادغام میشوند ، به مقدس بودن باغ ایرانی پی میبریم . طبیعتی که مدام زلزله ، خشکسالی و سیل را نصیب انسان ایرانی میکرده ، به خودی خود نمیتوانسته مورد پرستش انسان قرار بگیرد . پس ایرانیها در ایجاد باغ میکوشند طبیعت را رام و محصور نمایند . حضور مداوم آب در این نوع باغ ، به دلیل کمبود و ارزشمندی آن ، دلیلیست بر کوشش باغبان ایرانی برای نمایش بیشتر حجم آب . بارها آنرا به دل زمین میبرد و دوباره آنرا در مسیر جویها ، حوضها و فواره ها نمایان میسازد . برای جلوه بیشتر ، تکنیکهایی چون : موج سنگها درآبشارهای کوچک یا سینه کبکی ، ( سینه کفتری ) ، آبنماهای وسیع با عمقی کمتر از یک وجب که تصویر آسمان را در روز و شب منعکس میکند ، عالم مثال و جهان دنیوی را به هم متصل میکند .

باغ در فرهنگ ایران ، بهشت روی زمین است . دور تا دور آنرا دیوار میکشند تا جهان پر هیاهوی بیرون را از دنیای منظم درون دور کنند . طبق باورهای زرتشت ، باغ میبایست هفت لایه دیوار داشته باشد تا شیاطین وارد آن نشوند . این همان اتفاقی است که در قالی ایرانی هم تکرار میشود . این باغ دست بافت ، که هنرمند ایرانی برای داخل سرای خود تعبیه کرده ، شامل هفت حاشیه میباشد که در واقع بیانی از همان دیوارهای دور باغ میباشند . ( به فرش زیر پای خود نگاهی بیندازید و از دیدن این باغ منسوج و فلسفه بافت آن لذت ببرید )

در میان فضای باغ ایرانی ، همیشه یک آبنما برای جاری کردن آب به چهار سوی باغ وجود دارد . به این ترتیب باغ را به چهار قسمت تقسیم میکنند و جویها از آن سرچشمه میگیرند . از 4500 سال پیش تا به حال ، که دو رود همدیگر را به طور قائم قطع و جهان را به چهار قسمت تقسیم میکنند ، به قوت خود در ادیان دیگر باقیست . این الگو واره چهار باغ به قدری اهمیت یافت که در نقش فرش ایرانی و در مینیاتور ها نقاشی شد .

ساختار باغ ایرانی شامل شش گزینه است :

۱- آب : جایی که آب پدیدار میشود . مظهر آب . که به نوعی راز است و معمولا بیرون باغ قرار دارد .

۲- دو محور اصلی آب و تقاطع آن با جویهای دیگر که چهار کرت اصلی را بوجود می آورد .

۳- کاشت درختهای عظیم در طول محور های اصلی ( به خصوص سرو و کاج و چنار )

۴- کاشت درختان میوه در داخل کرتها با رعایت کاشت با نظم پنج نقطه ای .

۵- کاشت گلهای رنگارنگ و خوش عطر بدون نظم خاص در حاشیه محورها با تاکید روی گل سرخ که بلبل را جلب میکند .

۶- دیواری دژمانند دور تا دور باغ را با یک الی چهار ورودی در چهار جهت محصور میکند .

 

در باغ ایرانی ، پنج حس انسان تحریک میشود . لذت دیدن منظره زیبا مبنای طراحی و قرار گیری کوشک در باغ است . کوشک جایی بنا میشود که بهترین مناظر از آن قابل رویت باشد . زیباترین نمونه کوشک در ایران ، چهلستون اصفهان است .

 آواز پرندگان و جریان آب حس شنوایی را ارضا میکند . نسیم خنکی که در باغ میوزد محرک حس لامسه است . " بوستان " یا "بستان " یکی از واژه هایی است که مفهوم باغ دارد : بو + ستان یعنی مکان بو .

عطر گل و گیاهان ایرانی در جهان مشهور است .

مراسم میوه چینی و میوه خوری در باغ نیز محرک حس ذائقه است . در باغ ایرانی ، تناول هر میوه ای آداب خود را دارد . مثل مراسم توت چینی یا خنک کردن هندوانه در حوض آب . در این باغ ، بیشترین مراسم ویژه ، مراسم جشن و سرور بوده . در باغ فرح آباد اصفهان ، در زمان مراسم جشن ، سبدهای پر میوه و شیشه های نوشیدنی را در جویبارها رها میساختند . شعر خوانی نیز یکی دیگر از مهمترین هدفهای باغ ایرانیست .

باغ ایرانی از اصول هندسی تبعیت میکند که در فرهنگ ما ابعاد فلسفی زیادی دارد و در هنر های تجسمی و معماری ایرانی نیز کاملا آشکار است . در باغ ایرانی ، فضاها به گونه ای ساخته شده اند که از داخل آنها چشم اندازهای زیبایی به محور های اصلی ایجاد شود و روی پرسپکتیو یک نقطه ای حساب شده ای تاکید میشود . سلسله فضاهایی طراحی میشود تا از بیرون به درون برسیم . مسیرهای موجود در این باغ ، محورهایی مستقیم و کم عرض هستند که نوعی صراط المستقیم تصور میشود که ما را به قلب بهشت میرساند .

 

در انتها باید گفت ساختار باغ ابدی است . در کوچکترین باغچه منزل ، همان مصالحی بکار میرود که در پر شکوه ترین باغ سلطنتی . بدون باغ هیچ شعری سروده نمیشد و شاید بدون شعر هم هیچ باغی ساخته نمیشد . به قول دکتر ایرج افشار : دو کاربری اصلی باغ عبارتند از معاشقه و مشاعره . بدون شک باغ ایرانی ، بازتاب کهن _ الگوی تصویر ازلی بهشت است در روی زمین .

بیشتر باغهای ایرانی را دیده ام و کوشیده ام بعد مقدس آنرا لمس کنم ، اما هر بیشتر تامل کردم از ارض ملکوت دورتر شدم . بعد عرفانی در دل خود بیننده است . درست است که انسان افسرده و دلتنگ با قدم زدن در باغ دچار حالی خوش میشود و آنی رهایی میابد ، اما جنبه های لذت جویانه باغ ایرانی از تاثیر معنوی آن به مراتب قوی تر است . باغ ایرانی پر از حرکت و جنب و جوش است .

یک باغچه کوچولو برای یکی از دوستان طراحی کردم ، به سبک ایرانی . عکس سه بعدی آنرا میگذارم . سعی کرده ام نمونه کوچکی باشد از باغهای با شکوه ایرانی  ...

 

دو تا عکس هم از شیراز:

 


+ نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 4:42 PM توسط مریم |

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

مارا ز منع عقل مترسان و می بیار

کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست ...

 

سلام

چه دلتنگی شیرینیست دلتنگی برای دوستان . اولین بار بود که حتی دلم برای تهران هم تنگ شده بود . وقتی هواپیما نشست ایلیا به محض پیاده شدن گفت : آخیییییی ، خونه !

بعله ، حتی برای هوای دود زده و ترافیک اینجا هم دلمان تنگ شده بود .

شیراز زیباست . حتی توصیفش . وقتی به شهری وارد میشوی که شاعرش حافظ است و شهنشاهش داریوش و کوروش و نجبایش خاندان قوام و دانشمندش پروفسور نمازی ، حس غریبی به دل مینشیند .

وقتی توی باغ ارم قدم میزنی و سرو ناز های چندین ساله را میبینی که در باد میخرامند و استواریشان چشمت را مینوازند ، حسرت میخوری که ایکاش این بوی بهار نارنجی که هوش از سرت میپراند را چطور مثل عکس نمیتوانی برای ابد نگاه داری . باور نمیکنید که نتوانستم تنوع رنگ سبز را بشمارم . هزاران والور رنگ سبز با شادابی مثال زدنی ... بی خود برای دانشگاه شیراز سر و دست نمیشکانند .

حافظیه ... حافظ دوستها فقط حالم را میفهمند . غروب شیراز توی حافظیه . عطر بهار نارنج کنار مزار حضرت . درویشی که از فرط مزاحمت خشکه مقدسها برایمان فال نگرفت . فقط گذاشت عکسی به یادگار بگیرم . فاتحه ای و شاخه نباتی و فالی . به نظرم حافظیه قرار گاه عشاق است . باور نمیکنید که در گوشه های خلوت چند تا جوان را دیدیم که در آغوش هم به راز و نیاز مشغول بودند . به قول محمود ( شوهر خان جان ) پاریس همینجاست .

فرق بین سعدی و حافظ از آرامگاهشان هم پیدا بود . شوخ و شنگی سعدی در مزارش هم مشهود بود . دل باز با چشمه ای جوشان و باز هم  عطر دل انگیز بهار نارنج . مست بودم . میگفتند از آب این چشمه اگر به صورتت بزنی حاجت روا میشوی . منهم با اینکه واتر پروف ! نبودم از رو نرفتم و مفصل آب به صورتم ریختم . عوضش مژه هام شبیه پای سوسک شدند !!!! ( ریملم چسبیده بود به هم ! ) بعد هم یک فالوده مفصل به سبک شیرازی به جریان خون وارد کردیم که به علت سرعت عمل سر درد مشتی ای  دست داد !

از نارنجستان قوام و منزل زینت الملوک و سرای مشیر و بازار وکیل و ملحقاتش و باغ دلگشا و  ... فاکتور میگیرم و به سراغ پارسه میروم .

پارسه نام اصلی تخت جمشید است . در فرصتهای بعدی برایتان مینویسم از بلاهای نازله بر این منطقه از مرز و بوممان .

بعد از کلی ماشین سواری به محوطه پارسه رسیدیم . خوشحال شدم از اینکه دیدم سر و سامانی به این مکان میدهند . وقتی دوازده ساله بودم به شیراز رفته بودم . ولی الان با دیدی کاملتر به این خرابه باشکوه مینگریستم . دوست داشتنی تر از همه کاخ داریوش بود با نام تاچارا  .

ای جان !

چه اسم زیبایی . نیت کردم اگر زمانی قسمت شد و مزرعه ای برای خودم دست و پا کردم ، اسمش را بگذارم تاچارا و کلی درخت نارنج تویش بکارم که آرزو به دل نمانم !!!! خب ، آرزو کردن که اشکالی نداره !

یک کتاب همراه خودم برده بودم که پارسه را ، جزء به جزء معرفی میکرد و با اشتیاق فراوان برای بقیه توضیح میدادم . کلی مشتری پیدا کردم ! کاسب نیستم دیگه !!! وگرنه خرج سفرم از همین افاضه فضل در آمده بوود !!!!!!

خلاصه اون روز اینقدر از پله ها و کوه بالا و پائین رفتیم که پدرمان در آمد .

ایلیا میگفت : چرا اسکندر اینجا را آتش زد ؟ محمود هم نه گذاشت و نه برداشت ، جوابش داد : مرض داشته !!!!

متاسفانه نتوانستیم تا پاسارگاد برویم به دلیل اینکه : مهمان خر صاحبخانه است !!! در عوض متوجه چیزی شدم : شیرازی جماعت مساوی است با خوش گذرانی .

از زمان کودکیم که مردم تهران دلشاد تر از الان بودند ، خوش گذرانی به سبک ایرانی ندیده بودم تا شیراز . باغی و منقلی و کبابی و می ای و آواز و رقصی از سر خوشی ...

خوشا شیراز و وصف بی مثالش و واقعا خداوندا زوال را از این خوشی و خونگرمی به دور دار . چه مردمی .

 کاکو ، معنی زندگانی پیش شیرازیهاس .

یه اصطلاح با مزه : وقتی کسی کنف میشه میگن یارو رفت سینه خنکی ( به ضم خ و ن ) با اینکه دود ماشین کمتر بود ، ولی دود های خانگی دیگر کاملا جبران این کمبود را میکرد !!!!!! به قول ظریفی : بخوری شده بودیم !

زیاد نوشتم !

تا بعد

یا حق

پاینده ایران آریایی مخصوصا تاچارا !!!!!


+ نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 1:55 AM توسط مریم |
سلام دوستان عزیز

از اونجائیکه کشف صحت و سقم پاره ای مطالب نیاز به تحقیق دارد ، و از آنجائیکه آدمیزاد عمر مفیدش کوتاه میباشد و باز از همانجائیکه من اگه بخوام کاری رو انجام بدم ، جای زمین و آسمون هم عوض بشه ، انجام میشه و مهمتر از همه بخاطر دلم ، امروز بعد از ظهر به شیراز میرویم !

خلاصه ، سفر من شروع شد .

مدتها بود که میخواستم این کار را انجام بدم . هم به خاطر خودم هم به خاطر پسر کوچولوم . تا فرصت باقی هست ، میخوام جاهای دیدنی ایران رو بهش نشون بدم . شاید چون شش سالشه ، چیز زیادی یادش نمونه . اما همین خاطرات کوچولو را با عکس و فیلم همراه میکنم تا وقتی بزرگتر شد ، کوله پشتی ای رو که من بالاجبار زمین گذاشتم رو بر داره و راه بیافته ایران گردی .

بلیط ما یکطرفه است به سمت شیراز . دیگه چند روز بمانیم و بعدش به کجا بریم ، الله اعلم !

پس تا نوشته بعدی که اصلا نمیدونم کی باشه خدا نگهدار....


+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 8:48 AM توسط مریم |

مدتی قبل ، برادرم دوتا سی دی آورد و سفارش کرد حتما ببینمشوون . گرفتاری کارهای شب عید فرصتی برای دیدن نگذاشت .

فیلم با این جمله شروع میشه :

این فیلم را که نخستین مویه نامه ی نابود شدگان در رخ داد پلید پوریم است ، به پیشینیانی می بخشیم که وسعت فاجعه کسی را برای سوگواری آنان باقی نگذاشت .

 نمیدانم چیزی از ناصر پور پیرار شنیده اید یا نه . ولی مستند نامبرده ، سخنان این محقق است . لب مطلب درباره این مستند این است :

چیزی به عنوان تخت جمشید و آپادانا ، ابنیه ای که ما به آن مفتخریم ، وجود خارجی ندارد و تمام این مساحت بزرگ بنا به علل تاریخی ، که پور پیرار بیان میکند ، ناتمام رها شده …

هخامنشیان ، بازوی جنگاور یهودیان در شرق میانه بوده اند و در زمان خشایارشاه کشتاری تحت عنوان پوریم به راه افتاده تا اصلاح نژادی به نفع یهودیان انجام شود و حتی کارگران سازنده تخت جمشید نیز از این کشتار در امان نبوده اند ! و دلیل نیمه تمام ماندن این بنای بزرگ همین است !

خلاصه ، بسیار مودبانه و بسیار زیرکانه تمدن ایران و بناهای به جا مانده از دورانهای پیش به سخره گرفته شده و در مقایسه با سایر ابنیه تاریخی ، نظیر اهرام مصر و معابد مالزی و آزتکها در آمریکای مرکزی و …. آنها را به هیچ انگاشته !

اولین بار که این مستند را دیدم ، حالتم شبیه آدمهایی بود که یک عمر با والدینش زندگی کرده و بسیار هم راضی و خوشنود بوده ، بعد به او خبر میدهند که یک بچه سرراهی بوده که سیل داشته میبردتش و این دو تا ( والدین فعلی ) نجاتش دادن !!!!

عمری توی دانشکده معماری ، دنبال مطلب جمع کردن درباره آپادانا و تخت جمشید و کوه رحمت و … بودیم و بر سر اینکه چه کسی این کنفرانس را برگزار کند ، پر و پاچه گرفتیم ، یک سر سوزن نشنیدیم مطالب این آقا را .

تاریخ تمدن ویل دورانت خواندیم و ندیدیم ، از کوروش شنیدیم که به هنگام حمله به سایر بلاد ، منشور حقوق بشر صادر کرد که مایه افتخار ماست ......

خلاصه ، من نمیدانم این تحقیق یعنی چه ؟ چرا تا حالا کسی به ما چیزی نگفته ؟ آیا این آقا درست میگه ؟ آیا یهودیان و انگلیسیها برای ما تاریخ درس کردن ؟ آیا موزه فعلی در محوطه تخت جمشید ، بر روی خرابه هایی بنا شده که هزاران سال پیش منزل و ماوای کارگران سازنده آپادانا بوده اند و بر اثر پوریم قتل عام شده اند ؟

باید برم شیراز .

انگار به دانسته هام توهین شده .

چرا این کتابها ، به چشم من نیامده ؟

توی دانشگاه به ما دروغ گفتن ؟

پس اون الواحی که الان توی دانشگاه شیکاگو وجود داره و سرش دعواس ، چی هستن ؟؟؟؟؟؟......

تاریخ کشورمون هم از دست اینا در امان نیست ؟

عجب حالم گرفته شده ...

باید برم شیراز .

پاینده ایران آریایی مظلوم .


+ نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 6:11 PM توسط مریم |

سلام

سلام دوستان

عید مبارک . کمی دیر شده ولی باور بفرمایید ما سرگرم دفاع از حقوق مسلم خود در شرکت عظمای مخابرات بودیم . از پااارسال بنا به عللی نا معلوم خط ما مفقود شده و معلوم نیست سر به کدام بیابان گذاشته . چه خبر ؟ خوش گذشته تا حالا ؟ برای خانواده من که سالی سراسر انقلاب بوده ...

نترسید !

از دعوا خبری نیست ! ما دوزمون رفته بالا ! دیگه دعوا نمیکنیم !!!!

تصمیم بر این شد از هر کسی که دلمون باهاش بود دیدن کنیم نه از همه .خلاصه خیلی چطور بود ! به مرحمت یک دوست ارمنی نازنین ( که الهی یک در دنیا و صد در آخرت اجر بگیرد ) سالی میگون را آغازیدیم . عیدی دادیم و گرفتیم . شیرینی و آجیل خوردیم و حالا باید به فکر یک ترد میل باشیم ...

شاید تنها حسن تقویم فرصتی برای حساب و کتاب باشد . برای ما آدمیان، مخصوصا ساکنان خاک پاک دلیران ،که عادت داریم تقصیر همه چیز را به گردن سال و ماه و گردش روزگار بیندازیم و بگوییم امسال سال خوبی نبود ، مرده شورشو ببرن ، قمر در عقرب بود و الخ ، اما بیاید کمی با خودمان روراست باشیم . غریبه که اینجا نیست !چند تا سوزن به خودمان بزنیم یک جوالدوز به دیگران !!!

پارسال سال خوبی بود :باران و برف داشت ، در آمد نفتیمان زیاد بود ، معادنمان لبریز بود ، گاز حسابی داریم ، تاریخ که ماشاللللا  ، اراده برای تغییر شرایط جهان موجود است ، ادبیات و هنر گذشته مان اساسی است ، نیروهای کارآمد بسیار داریم ، زبانمان غنی است ، به اقصی نقاط جهان نیروی متخصص گسیل میکنیم ، کشورمان پهناور است ، سینما داریم ، تلوزیونمان دهها کانال دارد ، موسیقیمان گذشته و آینده دارد ، نویسندگان راز دان داریم ، طبیعت چهار فصل داریم ، استعدادهای جوانمان آماده ورود به عرصه ها هستند ، آبادیهای آباد ، باغهای پر میوه ، از بالا تا پایین این ملک در هر فصلی هم میتوان شنا کرد و هم به اسکی رفت ،  ... خلاصه زیاد داریم .

خدا با ما خوب تا کرده ، اما ما چه میکنیم ؟ از یک جایی شروع کنیم ، ها ؟

ناشکریم ، بلد نیستیم از آورده ها و آدمها و داشته های خوبمان سپاسگزاری کنیم .

ریا کاریم . ظاهر و باطنمان گاه از زمین تا ثریا با هم فرق دارد . صداقت پیشه نیستیم . یک چیزی میگوییم ، چیز دیگری نظرمان است . میگیم دوستت دارم ، نظرمان بر تنفر است . میگیم باشه ، منظور نه است . یک چیزی می نویسیم چیز دیگر میخوانیم . میگیم خ میخوانیم ک .

خود بدیم ، از آنجا که به داشته هامان آگاه نیستیم ، با خودمان بدیم . اگر دیگران ( بیرون از مرزها ) تاییدمان کنند عشق میکنیم . اما خودمان پاسدار ارزشهامان نیستیم . غریب نواز و خود زن !

کم کاریم و پر توقع . کار نمیکنیم ، توقع مزد بالا داریم . به پول ، سرمایه میگوییم و به عقل ، سر بُر .

ارزش برای تفکر قائل نیستیم . ایضا متفکر . تنها کار مورد نظرمان تراکتور است . دانش منزلت اش پیش ما هزار تاست اما در عمل یک ساندویچ هم خرجش نمیکنیم .

زود خسته میشویم . گردو نمیکاریم . یونجه ، تا دلت بخواد . تاریخ از ما شروع میشه و با ما هم تمام . به آینده کمتر فکر میکنیم . کمتر اهل مداراییم . نزاع را دوست داریم . خوبیهایمان را تحقیر میکنیم و خوب هایمان را پشیمان .

شپشمان منیجه خانومه . اهل پذیرش و نقد نیستیم . دوست داریم همه تعریفمان را بکنند . هر کسی در هر مورد خودش را کارشناس میداند . ظاهرا صحبت از شان و منزلت میکنیم و در باطن میگیم کباب سیخی چند ؟

کیفیت را میفهمیم . اما پاس نمیداریم . در مصاحبه هنرمندیم و اهل اندیشه . در عمل کاسب و چونه زن .

جوانمان ارزشی برای نسل قبلش قائل نیست و پیرمان کرامتی در جوان نمیبیند .

سد سازیم . دائم سد درست میکنیم و خودمان هم پشتش گیر میکنیم . بعد آنرا میشکنیم . خب ، حیفمان میاید دیگر سد نسازیم . کانال ساز نیستیم . قنات را دوست نداریم . مسیر شغلیمان مثل منحنی قلب مریض است ، بالای بالا یا پایین پایین .

برای مدیریت و مدیر خوب ارزش قائل نیستیم اما منشا همه مشکلات را از سو مدیریت میدانیم . همه " ماه " هستیم و همه چیز دان . تقسیم وظائف را دوست نداریم . همه چیز را یکجا میخواهیم . فضولی و دخالت در امور شخصی را در ظاهر نهی میکنیم ، اما در عمل به کار همه کار داریم . میگذاریم اتفاق بیفتد بعد سوگواری میکنیم برای خودمان . زنده ها را مرده دوست داریم و مرده ها را زنده !

الغرض ،آنچه نوشته آمد برای این نبوده و نیست که خدای ناکرده کسی اینجوریست ، اصلا راجع به خودمان بود . شما بی جهت سر سال نویی خودتان را ناراحت نکنید . اما اگر داس دم دستتان آمد اندکی هرس بفرمایید ، بد نیست ...

این هم از حافظ خودمان که میگوید :

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید

گفت با اینهمه از سابقه نومید مشو

گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک

از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو

تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار

تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو

...

یا حق

پاینده ایران با همه خوبیها و بدیهاش   

 


+ نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 8:39 PM توسط مریم |