تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
مهرگان
پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک

دوست خوبی یک تلنگر به حافظه من زد و یاد آوری کرد که : قرار بود از نتایج سفر شیراز بنویسم . خب ، سفر من دلیل داشت .

دلیل این سفر ، اظهار نظرهای بی پایه و اساس و ابلهانه شخصی بود به نام ناصر پور پیرار . این شخص به طرز بلاهت آمیزی اثبات میکند که پارسه ( تخت جمشید ) ساخته دست انگلیسیها و یهودیان است ! و اصلا ارزش تاریخی ندارد !! برای جلوگیری از طولانی شدن این سطور ، سعی میکنم به اختصار نتایج را بنویسم . البته لازم به ذکر است که دلم نمیخواست دوباره بحث این سفر را پیش بکشم ، ولی از آنجا که قول داده بودم ، اینکار را انجام میدهم .

بنا به نظر این شازده ، بنای پارسه ، جهت کلاه گذاشتن سر ایرانی جماعت ، در اوائل قرن بیستم ، توسط انگلیسیها ساخته شده . دلایل این بابا :

- معماری ایرانی ، سنگی نبوده ، خشتی بوده .

- یک فاجعه به نام پوریم اتفاق افتاده به دست خشایار شاه و او به خاطر ملکه یهودیش ، کل کارگرهای مشغول به کار در اینجا را قتل عام کرده تا جایی برای یهودیان باز کند !

- چند تا کنده کاری نیمه تمام را عکس گرفته و گفته یک بنای شاهی ، کار نیمه تمام ندارد .

- دیواره غربی بنای پارسه ، که پلکان عظیم ورودی این مخروبه باشکوه است ، نیمه تراش رها شده .

-  .... ( مزخرف زیاد گفته ! ...)

 

خب . حاضرید ؟

کمر بندها رو ببندین .....

سی کیلومتر به سمت شمال شرقی ، در جاده شیراز به اصفهان به جلگه مَرغ دشت ( مرودشت =دشت خرم ) میرسیم . درازایش از غرب به شرق 60 کیلومتر و پهنایش تا 70 کیلومتری شیراز است . رود کوروش ( کُر ) از شمال غربی تا جنوب شرقی ، دشت را سیراب میکند . در حاشیه شرقی مرودشت کوهی است که امروزه  " کوه رحمت " میخوانندش . ظاهرا ترجمه ایست از کوه مهر یا کوه میترا .این نام بسیار کهن دلالت بر جنبه ایزدی و تقدس این کوه نزد ایرانیان دارد . اینجا را تا دویست سال پیش کوه شاهی میخواندند .

در حدود 518 قبل از میلاد ، داریوش هخامنشی ، صخره بزرگی در محدوده شمال غرب کوه مهر برگزید تا کوشک شاهانه ای بر آن بنا نهد . بناهای باشکوه تخت جمشید توسط او و پسرش خشایار شاه و پسر زاده اش اردشیر یکم ، در آنجا ساخته شد .

باید تاکید کرد که هدف  داریوش از ساختن این کوشک در سرزمین پارس ، ساختن پایتختی اداری و سیاسی نبوده است . در فصل سرما ، بابل و شوش ، و در گرما هگمتانه ( همدان امروزی ) ، پایتختهای سیاسی و اداری و اقتصادی محسوب میشدند . اما دو شهر دیگر که " پایتخت آیینی " اینان شمرده میشده یکی پاسارگاد ( برگزاری آیین و تشریفات تاجگذاری ) و دیگری پارسه ( تخت جمشید فعلی ) بوده اند . این دو شهر ، زادگاه و گهواره پارسیان به شمار میرفته و مراکز روحانی ایرانیان هخامنشی بوده است . چیزی شبیه واتیکان امروزی برای مسیحیان . به همین دلیل اسکندر مقدونی آن را به عمد آتش زد تا به ایرانیان بفهماند که دیگر دوره فرمانروایی آنان به سر آمده .

مرجع شناخت میراثهای فرهنگی جهان __ یونسکو __ پارسه و پاسارگاد را دو نگین معماری جهانی معرفی و در زمره میراث جهانی هنر و اقوام ، به رسمیت شناخته و ثبت کرده . چون :

به سبب سیاست واقع بینانه کوروش و داریوش بزرگ ، دولت هخامنشی دولتی جهانی بود که سی قوم مختلف را زیر یک پرچم در آورده و فرهگ و هنر وآداب و رسوم هر قوم را محترم میشمرد . اگر چه طرح و هدف و هویت هنر هخامنشی ایرانی بود ، اجزا آن از هنر های باتجربه جهان کهن __ آشوریان ، مصریان ، اوراتوئیان ، بابلیان ، لودیان ، ایونیان ، هندوان ، سکائیان و ... ___ گرفته شده بود .

اخلاف هخامنشیان ، ساسانیان نیز در آنجا آثاری بر جای گذاشته اند . در دوره اسلامی نیز این مکان محترم شمرده میشد . عضد الدوله دیلمی ( 344 هجری قمری ) در آنجا دو کتیبه به خط کوفی به یادگار گذاشته ( بر بدنه شرقی درگاه سنگی ، میان ایوان و تالار سمت ایوان در هشت سطر ) و کتیبه های دیگری نیز در ادوار بعدی بر جای مانده که آخرینشان مربوط به دوره قاجاریه است . متعجبم این کتیبه ها چطور از نگاه زیرکانه مستر پور پیرار به دور مانده ؟؟!! به باقی تواریخ کاری نداریم . در 344 ه. ق.  انگلیسیها اصلا انگلیسی نداشتند ! انگلوساکسون بودند و یک سری اقوام دیگه ( اگه اشتباه نکنم .... تاریخ اروپا رو زیاد بلد نیستم )

معماری ایران ، معماری اقلیمیست . قرار گیری در فلات خشک ایران ، معماری را از نوع خشتی و گلی تعریف میکند . اما عقل چیزی نبوده که فقط ما از آن بهره برده باشیم . در همان زمان ( که شخصا معماریش را از ساخت و ساز کنونی بیشتر قبول دارم ) عقل حکم میکرده که بنا ، باید روی فونداسیون محکم و استواری بنا شود . اصولا خاک نکوبیده برای پی استفاده نمیشود . برای نگاه داشتن سقف بلندی مثل سقف تالار صد ستون نیز باید ستونهایی از سنگ بالا میرفته ( امروزه نیز از سنگ مصنوعی که همان بتون آرمه خودمان است استفاده میشود ) و مابین آنها نیز با همان خشتهای سنتی پر میشده ( ما هم بین ستونهای بتنی را با آجر یا بلوک های سیمانی پر میکنیم ) .

درباره فاجعه پوریم تحقیقاتی ندارم و از اظهار نظر معذورم .

ساخت بنای پارسه ، از زمان داریوش کبیر شروع شد و در زمان سلطنت پسر و نوه اش نیز ادامه یافت . این ساخت و ساز تا زمان حمله اسکندر نیز به طول انجامید . بنا بر این طبیعیست که قسمتهایی نیمه تمام را شاهد باشیم . پارسه بر روی صفه ای به مساحت تقریبی 125000 متر مربع بنا شده که جنس آن سنگی است . به نظر شما صاف کردن همین تخته سنگ در آن زمان چقدر طول میکشیده ؟؟؟

و اما دیواره غربی . دلائل فراوان و قانع کننده ای نشان میدهد که مدخل اصلی در جنوب صفه بوده است و به احتمال زیاد در اواخر دوره هخامنشی آن را متروک گذاشته و جایش را پر کرده اند . چون کاخ اختصاصی داریوش __ تاچارا __ رو به جنوب باز میشود و کتیبه بزرگ داریوش نیز بر جبهه جنوب صفه نقر شده است ، باید پذیرفت که مدخل اصلی صفه در این سمت بوده است و بعدها خشایار شا قسمت شمالی تخت جمشید ، منجمله __ دروازه ملل __ و پلکان توامان ورودی را ساخته . دلائل بسیار زیاد دیگری وجود دارد که در این مقال نمیگنجد . تاریخ پر کردن این پلکان ( دیواره جنوبی ) را شاید بتوان به واپسین روزهای دوره هخامنشی تخمین زد ، یعنی زمانی که خطر حمله اسکندر مقدونی به ایران چنان احساس میشده که میخواستند این راه ورودی بسیار آسان را سد کنند .

سخن بسیار است  و مجالی برای بیانش نمیبینم .

اما بی تردید ، تاریخ ایران ، چیزی نیست که به این سادگی و به این بی پروایی بتوان آنرا زیر سوال برد .

فقط یک مسئله برای من قابل هضم نیست !

چطور یک آدم میتواند با این درجه از پررویی و نترسی ، آبروی خودش را  بریزد ...

 

                                                                       پاینده ایران آریایی


+ نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 10:34 PM توسط مریم |

یکی از فیلمهای مورد علاقه من " دراکولا " ی فرانسیس فورد کاپولا است . داستان عشقی بی سرانجام که به طرز عجیب و وحشتناکی جاودانه شد . نمیدونم این فیلم را دیده اید یا نه ؟ چندی پیش داشتم برای بار چندم (؟) این شاهکار را نگاه میکردم که دیدم ایلیا هم میخکوب شده جلوی تی وی ...

برای اینکه نترسه شروع کردم به تعریف داستان دراکولا . به زبون خودش صحبت کردم و براش توضیح دادم که این قصه اصلا ترسناک نیست و کل قصه میخواد به ما بفهمونه که قدرت عشق چقدر زیاده ولی آدمها ، بعضی وقتها ، نمیفهمن عشق یعنی چی .

گذشت ...

از عادات ایلیا هنگام بازی براتون گفتم ؟ یادتونه ؟

خودشو میذاره جای شخصیت اصلی و فیلم را توی ذهنش دوباره سازی میکنه . خلاصه کارگردان میشه و من هم گریمور و طراح صحنه و بعضی وقتها هنر پیشه افتخاری !

چند روز پیش دیدم که یه عروسک گرفته دستش و ساکت پشت میز نشسته و خیره شده به عروسک . ناگهان گفت : مامان ، چرا دراکولا خدا رو طلاق داد ؟

بغض گلوم رو گرفت . دستی به سرش کشیدم . معنی حرفش ، چقدر زیبا بود . عشق و تنفر در ذهن پاک و بچه گانه اش چقدر ساده و بی پیرایه و چقدر کامل تعریف شده . من هرگزنمیتونستم  به این زیبایی و به این ایجاز ، عشق بین خالق و مخلوق رو بیان کنم .

متاسفانه باید جمله بندی ای رو بهش یاد میدادم که آدمهای دیگه ( که صفای دل اونو ندارن و خیلی هم زیادن ) بهش نخندن . گفتم : اون خدا رو فراموش کرده بود . یادش رفته بود عشق توی دل آدمهاست .

ازش پرسیدم : به نظرت خدا کجاست ؟ گفت : توی آسمون .

گفتم : وقتی صداش کنی چطور جوابتو میده ؟ گفت : میاد توی قلبم .

گفتم : چجوری میفهمی ؟ گفت : نمیدونم ...

                                  پاینده ایران آریایی 

 

این هم پسرک من ...

 


+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 8:40 PM توسط مریم |

بعضی وقتها دوره هایی از بیحسی بوجود میاد که آدم حتی حوصله خودش رو هم نداره . حرف همیشه برای گفتن هست ، اما چه حرفی ...

وبلاگ داشتن ، پدیده جدیدیه که متاسفانه ، مثل همه چیز های نوظهور ، اول خودش میاد ،  بعد فرهنگ استفاده از اون .

دور و برمون رو که بادقت نگاه کنیم ، نمونه این استفاده نادرست  رو زیاد میبینیم .

 ماشین ... داشتن گواهینامه شرط نیست . اصل نشستن پشت فرمونه .

آپارتمان .... اکثر مردم  نمیدونن آپارتمان نشینی با ملک شخصی متفاوته . مهمونیهای آخر شب ... کفشهای جلوی در هر واحد ... تبدیل پارکینگ به انباری و ...

مدرک تحصیلی داشتن .... طرف میره درس میخونه ( ما که دانشگاه بودیم میدونیم هیچ خبری نیست !) خدا رو هم بنده نیست . به پشتش میگه دنبالم نیا ، بو میدی ...دیگه نمیگه : درخت هر چی بارش بیشتره ، سرش پائینتره .

پول ... پول ........

دقت کردین چقدر تازه به دوران رسیده زیاد شده ؟ اول پولدار میشن ، بعد ( اگه منصف باشن ) فکر میکنن حالا چکار کنیم ؟ و کارهایی میکنن که داریم میبینیم .

.... 

صحبت از وبلاگ و وبلاگ نویسی بود . اینکار ، احتیاج به قوانینی داره که شخصا ُفکر میکنم دارنده هر وبلاگ باید مشخص کنه .

در یک جمع خودمانی که همه یکدیگر را میشناسند ، حتی میتوان مست بود . اما در جمع دیگری که مثل کاروانسرا ، درش به روی همه باز است ، باید مراقب حرکات و سخن بود ، تا هر اوباشی به خود اجازه ورود به حریم شخصی را ندهد .

اگر اینکار را نکردیم ، توقع نا بجائیست که احترام و تائید همه جانبه را طالب باشیم .

بعنوان یک شخص آزاد ، نظر شما درباره قوانین وبلاگ نویسی چیست ؟

 

پی نوشت :

بی حسی دلیلی بر این نیست که به ایران پاک درود نفرستم . مخصوصا مدل آریاییش . هرچند که انگار آب ایران یه مدلهایی مشکوک میزنه !!!! 

 

                                  پاینده ایران آریایی    


+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 2:28 PM توسط مریم |

دیگران را ببخش ...

نه بدین خاطر که آنها سزاوار بخشش تو هستند ،

بدین دلیل که تو سزاوار آرامشی ...

                                        " زرتشت "

 

تاسیس این وبلاگ ، از ابتدا ، آشنایی با افکار جدید و استفاده از تکنولوژی روز ، برای تبادل نظر بوده است .

 نظرات شخصی خود را مینویسم . گاهی شیرین ، گاهی تلخ .

اما همیشه جانب احتیاط و احترام را نگاه داشته ام . به دو دلیل واضح : توجه به نظرات دیگران در قبال برداشت من از مسائل ( که دلیل اصلی وجود این وبلاگ است ) و دیگر ، احترام به شخض خود ، چون معتقدم ، شان و عزت هر کس ، در دست خود اوست .

توجه به دو مورد مذکور ، به روشنی بیانگر موضع من در برابر دیگران است : هرگز سخنی نخواهم گفت که عکس العمل نابجای دیگران را در پی داشته باشد .

مفهوم زندگی را اینگونه پذیرفته ام که وقتی برای تلف کردن موجود نیست . این اتلاف وقت ، شامل دخالت در کار دیگران نیز میباشد .

بخشش من ، پاسداری از آرامش اکنون است . آرامشی که به هیچ دلیل واهی ، حتی توهم توطئه دائی جان ناپلئونی ! ، حاضر به از دست دادنش نیستم .


+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 10:34 PM توسط مریم |