تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
مهرگان
پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک

همشهری پولداری که بر اثر حوادث طبیعی روزگار به آلاف و الوفی رسیده بود هوس میکند که محض تنوع ، وسیله نقلیه ای به استکبار جهانخوار سفارش بدهد که حرف گوش کن باشد! یعنی حرف از دهانش در نیامده و کلام منعقد نشده ، اطاعت امر کند . خلاصه ، به واسطه فراخی وعمق جیب و عدم وجود شخص حقیقی و حقوقی برای پرسش ازکجا آوردی ! طبق سفارش ، فن آوری ( ترجمه : تکنولوژی !!) جدید شامل حالش میشود و بعد از ساخت اوتول جدید ، برای تکمیل میپرسند : برای استارت چه کلمه ای دستور میفرمائید ؟ بعد از ژستی دانشمندانه میفرمایند : ای والله ...

میپرسند : برای گاز دادن و سرعت گرفتن ؟ میفرمایند : دمت گرم !

میپرسند : برای ترمز ؟ میفرمایند : یا ابلفص ( ترجمه : یا ابو الفضل !)

خلاصه فن آوری جدید تحویل میشود و ایشان سوار بر ماشین در حالی که به شدت جو گیر شده ، با نفسی بند آمده فرمایش میکنند :

--- بابا ... خوارتو ...... چی ساختی !!! ایوالله ....

مثال رخش رستم شیهه ای کشید و روشن شد !

توجه گرامیتان را به کانورسشن لفظ قلم ایشان به هنگام ذوق بسیار جلب میکنم و کلمات گهر باری که از فرط تعجب بر زبان میرانند !

--- ای مادر .... دمت گرم !!!!

ماشین سرعت میگیرد .

--- بابا ،  ک........ ، ..... ،..... دمت گرم  !!!!

سرعت بالا میگیرد و این همشهری نازنین بدون توجه به عواقب خطیر این لفاظی ، همچنان دم گرمی به تکنولوژی بی زبان  میدمد .

سرمست از این دم گرم و نفس حق ، سر یک پیچ ، کنترل از دستش خارج میشود و درست لب پرتگاهی عمیق ، ناخود آگاه فریاد میکشد : یا ابلفصصصصصصصص !!!!!!!!

تکنولوژی مادر مرده اطاعت امر میکند .

در حال ستردن عرق پیشانی ، راز دل بر زبان میاورد که : خواهرتو .....  چی ساختی بابا ... دمت گرم ..... !!!!

....

اصولا در دوره و زمانه فعلی ، باید خیلی مواظب سخن گفتن خود باشیم . ملاحظه فرمودید که یک سخن نابجا ، باعث شد که تکنولوژی زبان بسته ، فاتحه پولدار بی مغز را بخواند . ضمنا در هنگام وفور نعمت ، مواظب باشیم جو گیر نشده و حواسمان به موبایلهای روشن باشد ....!!!

....

                                    پاینده ایران آریایی


+ نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت 10:23 AM توسط مریم |

امشب ، دقیقا چهار ساعت پیش ، نمونه ای از جوانمردی مردی ایرانی را شاهد بودم . به تبع آن ، الگویی از یک زن ایرانی و کاملا آریایی هم توسط اینجانب ارائه شد !

شرح ماوقع ....

همراه یکی از بانوان فامیل ، دختر دائی جان جان ، رفتیم خرید. در راه برگشت ، در امواج خروشان و سهمگین و زیبای ! ترافیک تهران ، بعد از دریافت مقادیر متنابهی حرف مفت و اشارات مستهجن و ویراژهای آنچنانی ، بالاخره صحیح و سالم ( از نظر جسمی ) و له و لورده ( از لحاظ روحی ) به در خانه و کوچه خلوت رسیدیم .  توی ماشین این صحبت در جریان بود که : مردم اینقدر عصبی شدن و فشار زندگی آنقدر زیاد شده که فقط باید مواظب باشی کسی پرش به پرت نگیره و  مراقب سلامتت باشی و ...

پیاده شدم که از توی صندوق عقب ماشین ، خرت و پرتهای ایلیا و الباقی لوازمم رو بردارم . در حال بلند کردن یک کیسه نایلونی سنگین بودم که بعلت وزن زیاد آن کیسه کمی به سمت کنار ماشین رفتم تا تعادلم حفظ بشه و ناگهان ..... دااااااااااااانگگگگگ ....

دیدم که گوشه مانتوی نه چندان گشاد من بین سپر دو تا ماشین گیر کرده و راننده نازنین هم بدون اینکه خم به ابرو یا هر کجای دیگرش بیاورد به سمت جلو راند و پارک کرد !!!

 شوکه شده بودم .

 اگر به سمت گوشه ماشین نرفته بودم الان با یک پای له و لورده باید غش میکردم !

به شیشه عقب ماشین یارو کوبیدم و داد زدم : مرد ناحسابی ، مگه کوری ؟

طرف پیاده شد و دیدم مرد حدودا شصت ساله ایست و همسایه دیوار به دیوار !

 با تعجب نگاهی کرد و گفت : شما کجا بودی خانووم ؟ پریسا هم با عجله از ماشین پیاده شد و گفت سالمی ؟ بعد رو کرد به مرد و گفت : آقا ، حالا گیریم این خانومو ندیدی ، ماشین به این گندگی رو چی ؟ چراغ صندوق عقب و خطر رو چی ؟ خونسرد جواب داد : مگه حالا چی شده ؟

من داشتم تصور میکردم اگه الان ایلیا طبق معمول بغل دست من ایستاده بود چه خاکی باید به سرم میکردم ؟؟؟؟

فریاد زدم : حتما باید چیزی بشه که بفهمی کار خلافی کردی مردک ؟

 یک عذر خواهی کوچک شاید این غائله را ختم میکرد اما ....

وقتی دید دو تا خانوم هستیم صداش رو برد بالا و گفت گفتم که چیزی نشده غربتی بازی در میاری ! بعد هم رفت تا باقی پارک مشعشعانه اش را انجام بده . گفتم خیلی پرروئی . در جوابم ، با لحنی بسیار متوقعانه گفت برو بابا معلومه چی کاره هستی !!!!

 

همچون نسیم بهاری نرم و ملایمی، آن روی سگی مریم ظاهر شد و  بانوی نرم و لطیف چند دقیقه قبل ، عین مستر هاید ، جای خودشو داد به نواده گرد آفرید !!!!!!!!

با صندل اسپرت و ظریف خودم یگ لگد به سبک جودانسوکی به صندوق عقب پراید هاچ بک آن مادر مرده زدم و یک اثر ظریف ، به تبعیت از آثار پیکاسو ، بر جای گذاشتم ! گفتم : فکر کنم حالا درست متوجه شدی من کی هستم ! اگه مردی پاشو بیا پایین تا منهم شوهرم رو صدا بزنم ، شیر فهمت کنه من چی کاره هستم ! پلیس 110 رو هم میگیم بیاد تا بازی تکمیل بشه !

بیک ایمانوردی وار با زنجیر فرمان ، پرید پائین و اول نگاهی به اثر هنری من انداخت و بعد با سینه ای ستبر گفت : .... و ..... و ....

خب ...

مردانگی را به حد کمال به ما دو نفر و ایلیا نشان داد !! و در ادامه سخنان گهر بارش گفت برو من با زن طرف نمیشم !!!!!

البته این روزها ما شاهد طرح ارتقای امنیت اجتماعی هستیم و اکثر خانمهایی را که با وجود منحوس خودشون اااااامنیت اجتماع را به خطر انداختن با شیوه ای بسیار ناز و لطیف دستگیر و .... حالا چون ما ( من و پریسا ) لباسهامون ساده بود و فقط شالهای رنگین به سر داشتیم و آزادانه داشتیم از هوای آزاد استفاده میکردیم ( چه پررو !!) و سوار یک 206 بودیم که بنا به نظر این بنده مومن خدا از کجا آورده ای ؟؟؟؟؟ ( طرح از کجا آورده ای اون بالا دستها ، ترکشش خورد به ما !!) و اصولا زیر سوال رفتن زنده بودن ما و احیانا زیبایی زن و گناه دختر حوا بودن و سوار ماشین بودن و لبخندی به لب داشتن و شما باقی گناهان ما را خودتان صادر بفرمایید ......................................................................................................................................................................................!!!!

به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده خویش را ؟؟؟

 

پی نوشت : دو نفر از آقایان جوانمرد ، در حال نهادن کیسه آشغال در سطل شهرداری بودند و احتمالا میخواستند ببینند نتیجه این برنامه مهیج به کجا میکشه ! چون دیدند که من له نشدم و احتمالا انتظار داشتند این نازنین مرد غیور !!! حالا که نتونسته با ماشین منو له کنه با زنجیر میتونه ! و طبیعتا تحت تاثیر عمل متهورانه او قرار گرفتند ! چون مطلقا صداشون در نیومد .

پی نوشت دوم : کاش میشد به جای صدقه کنار گذاشتن و اسفند دود کردن !!!!! مشتی به دهانش میکوبیدم تا دندانهای مصنوعیش به طرزی بسیار طبیعی در دهانش جا بیفتد !!!

سوال : چرا وقتی صدای اعتراض زن به بی عدالتی بلند میشود ،

او را متهم به مشاغل گوناگون و بسیار شریف میکنند ؟؟؟؟؟؟؟ و تازه توصیه میکنند : سرت رو بنداز پایین و محترم باش .

واژه محترم را برای من تعریف کنید ....

کلمه زن را برای من معنی کنید .

عمل مذموم و مهجور عذر خواهی در کجای این فرهنگ خراب شده ما تعریف شده ؟

ایکاش میتونستم اشک نریزم .....

 


+ نوشته شده در سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 0:43 AM توسط مریم |

 

1---- خلیل جبران در کتاب دیوانه داستانی دارد به این مضمون :

روزگاری در شهری دور دست به نام ویرانی پادشاهی حکومت میکرد که هم توانا بود و هم دانا . مردم از توانائیش می ترسیدند و به سبب دانایی دوستش داشتند .

چاهی در این شهر بود که همه حتی درباریان از آن مینوشیدند . شبی ، هنگامی که همه در خواب بودند جادوگری وارد شهر شد و هفت قطره از مایع شگفتی در چاه ریخت و گفت از این ساعت به بعد هر که از این آب بنوشد دیوانه خواهد شد .  بامدادان همه ساکنین به جز پادشاه و وزیرش از آب نوشیدند و دیوانه شدند .

آن روز مردمان در کوچه ها و بازارها کاری نداشتند جز اینکه باهم نجواکنند : پادشاه ما و وزیرش  دیوانه اند یقین است که ما نمیتوانیم به حکومت پادشاه دیوانه تن دهیم . باید او را سرنگون کنیم .

آن شب پادشاه فرمود تا یک جام زرین از آن آب پر کنند ، پس از آن نوشید و به وزیرش هم داد تا بنوشد .

از آن شهر دور دست ویرانی غریو شادمانی برخواست ، زیرا که پادشاه و وزیرش عقل شان را باز یافته بودند ...

2---- ساموئل بکت جائی گفته :

همه دیوانه زاده میشوند . بعضی دیوانه باقی میمانند !

3----  از اجلاس فااو چه خبر ؟ 

4 ---- پرتقال فروش را ندیده اید ؟

5 ---- یه لیوان آب به من هم بدید . صواب داره ....

                                    پاینده ایران آریایی

 


+ نوشته شده در سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 8:49 PM توسط مریم |

پروردگارم ؛

 

ُبه من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را نمیتوانم تغییر دهم ...

 

 به من دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را میتوانم تغییر دهم  ...

 

به من بینش ده تا تفاوت ایندو رابدانم ..

.

مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند ...

 

لیک ، مرا آن ده که آن به ...


+ نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 8:14 AM توسط مریم |