تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
مهرگان
پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک

دیروز خواهرم صاحب یک دختر کوچولوی دیگه شد . یک انسان کوچولوی قلنبه !در حقیقت ، یک لپ ، زاییده که یه دخمل بهش آویزونه !!!
موقعی که از بخش بیرون آوردنش ، با دیدن این موجود نازنین و خوشگل ، به این فکر افتادم که:

 چه زود می گذرد زمانی برای بودن!  ( بر گرفته از وبلاگ ۴۸ ) 
گذر زمان . تکامل . بودن . بودن . بودن ....
زمان میگذره و ما برای هماهنگی با اون باید بزرگ بشیم ، قد بکشیم ، بالغ بشیم ، نسل بشر رو از انقراض نجات بدیم ، پیر بشیم و ..........
بعد ...
بمیریم .
دور تسلسلی جالبیه .
روزی دیگر ... جسمی دیگر .... زندگی دیگر ....
راستی ، آخر تناسخ ، قراره چه اتفاقی بیفته ؟ اومدیمو اونقدر متکامل شدیم که پیوستیم به روح جاودان . بعدش چی ؟
این " زمان " همیشه موندنیه !


+ نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 8:54 AM توسط مریم |

زمانی در شبانه روز هست که مجالی برای آرام گرفتنه . برای من ، این زمان اکثرا بعد از نیمه شبه . میشینم کنار پنجره و به بیرون خیره میشم . اینجور وقتها ، یک کم چاشنی خلاف خیلی میچسبه . چیزی مثل یه نخ سیگار . امشب داشتم به آتیش سرخی که خودم گیرانده بودم ، زندگی میدمیدم که  پیش خودم فکر کردم اگه مهاجرت از یک نقطه زمین خاکی به یه جای دیگه  اینقدر سخته ، پس موقع مرگ آدم چه حالی داره ؟ دارم میرم جایی که هر وقت اراده کنم میتونم برگردم و در حقیقت تبعیدی خود خواسته ست . کسی که داره میمیره چه فکری میکنه ؟ ....

سیگار روشن ، به انگشتم تکیه کرده . اگه ولش کنم چی میشه ؟

 هیچ ...

کمی انگشتم رو شل میکنم .... شعله قرمز کوچک میچرخه و میره پایین .

 سی متر سقوط آزاد .

 بازهم شعله قرمز . ......

کمی بعد اثری ازش نمیبینم .

در نهایت باید خاموش میشد . ولی این مدل خاموش شدن قشنگتره .

بعد چهارمی که کمتر کسی جرات تجربه کردنش رو داره .

...

بعضی وقتها باید رفت تویِ دلِ ترس .


+ نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 0:12 AM توسط مریم |

راستی آيا تا به حال به اين موضوع فکر کرده‌ايد که اگر انسانها بجای حامله شدن و وضع حمل، مانند پرندگان تخم می‌گذاشتند، چه اتفاقاتی در دنيا رخ می‌داد، و زندگی روزمرۀ ما دستخوش چه تغييراتی می‌شد؟

شاید بزرگترين و بهترين تغييری که در زندگی خانم‌ها رخ می داد، اين بود که ديگر هيچ زنی نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگی و بعد از آن نبود و خانم‌ها از بابت مراقبت‌ها و رژيم‌های غذايی دوران بارداری، راحت و بی‌خيال بودند، چون تخم می‌گذاشتند و با خيال راحت روی آن می‌نشستند. البته احتمالاً دوران روی تخم نشستن آن‌ها، برای خودش داستان‌ها و رسم و رسومات بسياری ايجاد می‌کرد و موضوع غيبت و پرحرفی خيلی از خانم‌های پير و جوان می‌شد. مثلاً مراسم «تخم اندازون»!!! که طی آن خانم‌ها دور هم جمع می‌شدند و با شيرينی و کادو به عيادت «مادر آينده» و «تخم‌هايش» می‌رفتند و پيرامون تخم و تخمگذاری و خاطرات تخمی خود، با هم به بحث و گفتگو می‌پرداختند. البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفته‌ها بحث شيرين غيبت ادامه می‌يافت.

مثلاً:

- واه، واه، واه، دختره رو ديدی اقدس جون! همچين با افاده روی تخم‌هاش نشسته بود که انگار تخم طلا گذاشته!!!

- آره خواهر، والله ما اون وقت‌ها، شيش تا شيش تا تخم میذاشتيم و اينقدر هم ناز و ادا نداشتيم. امان از دخترهای اين دوره زمونه...!

و يا:

- وای، وای، وای، مهين جون، تخم‌هاشو ديدی؟؟!... عين گردو بود!!! هم کوچيک بود، هم سياه!!

- آره ديدم، شهين جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعريف می‌کرد، خدا شانس بده. من تازه که عروسی کرده بودم، يک تخم گذاشتم عين هلو!!! هر کی می‌اومد ديدنم، دلش می‌خواست گازش بگيره! ولی خدا شاهده که مادر شوهرم يک بار هم جلوی مردم از تخم من تعريف نکرد...

 و اما دومين تغيير خوش آيند برای خانمها اين بود که آنها می‌توانستند با خيال راحت و بدون تحمل درد و يا بيهوشی شاهد لحظۀ تولد فرزندشان باشند، چون ديگراز درد زايمان و «اپی دورال» و «سزارين» خبری نبود.

طبيعتاً علم پزشکی هم به صورت امروز نبود و مردم بجای مراجعه به دکتر زنان و زايمان، از وجود تخم شناسان حرفه‌ای، و دکترهای «تخمي» بهره‌مند بودند.

دردنيای تجارت و بيزنس نيز احتمالاً تغييرات فراوانی ايجاد می‌شد. مثلاً شرکت‌های توليد کنندۀ لباس و لوازم حاملگی در دنيا وجود نداشت و بجای آنها کمپانی‌های تخمی فراوانی در دنيا تأسيس می‌شد که کار آنها تهيه و توليد انواع و اقسام لوازم و ادوات تخمی، جهت نگهداری بهينۀ تخم بود. مثل «تخم گرم کن الکترونيکی هوشمند» و يا «محافظ کامپيوتری تخم، با قابليت اتصال به اينترنت و کنترل از راه دور»!!!

تزئينات تخم نيز برای خود ماجراهايی داشت و موضوع رقابت و چشم و هم‌چشمی بسياری از بانوان محترم می‌شد. مثلاً روکش‌های طلا برای تخم که در صورت سفارش بر روی آن برليان هم کار گذاشته می‌شد تا خانم با ناز و افاده بر روی آن بنشيند و به بقيه پز بدهد! و همين کارها باعث پيدايش کمپانی‌های جديدی جهت اخذ «وام‌های تخمي» با بهره‌های جور وا جور و نهايتاً سرمايه‌گزاری‌های تخمی در اين راه می‌شد.

خلاصه که خيلی‌ها بسوی بيزنس‌های تخمی می‌رفتند و ايده‌های تخمی فراوانی، به ثمر می‌نشست و در نتيجه، خيلی‌ها «مييلونر و ميلياردر تخمي» می‌شدند.

و چه بسا افرادی هم بودند که بخاطر ايده‌های تخمی خود، دست به کارهای تخمی می‌زدند و پس از چند سال فعاليت بی‌حاصل تخمی، اعلام ورشکستگی می‌کردند و در نتيجه همۀ سرمايه خود را از دست می‌دادند.

در بخش تبليغات تجاری نيز مردم شاهد حضور آگهی‌های ريز و درشت تخمی در در و ديوار و راديو و تلويزيون بودند، که مثلاً می‌گفتند:

        - اگر تخم بزرگ می‌خواهيد، با دکتر ... متخصص امور تخم تماس بگيريد.

        - استرس و افسردگی‌های تخمی خود را با دکتر ... دارای بورد تخصصی از انجمن دکتران تخمی آمريکا در ميان بگذاريد.

      - آقای ...، مشاوری مطمئن در امور تخم‌های شما.

      - خانم ...، وکيل آگاه و با تجربه برای دعاوی تخمی شما. عضو هيات مديرۀ کانون وکلای تخمی کاليفرنيا

       - تخم‌های خود را نزد ما بيمه کنيد و با خيال راحت به مسافرت برويد. شامل: سرقت، ترک‌خوردگی و شکستگی!

      -  اگر به علت مشغله کاری و يا بيماری، قادر به نشستن روی تخم نيستيد، با ما تماس بگيريد. ما از تخم شما مانند چشم خود محافظت می‌کنيم!

وب سايت‌های تخمی نيز مانند سرطان، در عرض چند هفته تمامی کامپيوترها و شبکه‌ها را تسخير می‌کردند.

در تلويزيون، مردم به مشاهدۀ ميزگردها و برنامه‌های پرسش و پاسخ تخمی می‌نشستند. مثلاً خانمی از اصفهان با تلويزيونی در لوس‌آنجلس تماس می‌گرفت و بعد از ده‌ها دفعه که صدا قطع و وصل می‌شد، می‌پرسيد: آقای دکتر، من احساس می‌کنم که جديداً پوست تخمم نازک شده(!) چيکار بايد بکنم؟...

و طبق معمول هميشه، آقای دکتر يک جواب بی سر و ته به او می‌داد و گوشی را قطع می‌کرد و به سراغ بقيۀ سئوالات تخمی شنوندگان می‌رفت.

در برنامه‌های راديويی نيز، برنامه‌های روانشناسی تخمی، در بين شنوندگان جايگاه ويژه‌ای داشت و دراين ميان خوانندگان و نوازندگان هم از اين داستان بی‌نصيب نمی‌ماندند و حتماً ترانه‌هايی در وصف تخم و تخمگذار سروده می‌شد. بطور مثال:

- يک تخم دارم، شاه نداره. صورتی داره، ماه نداره...

و يا:

- هيشکی مثل تو تخم نداره. نه داره. نه می‌تونه بذاره...

زندگی خانوادگی و روابط انسان‌ها نيز جدا از اين تغييرات نبود و حتماً آداب و رسوم و معاشرت‌های مردم نيز بر همان اساس تغيير می‌کرد. مثلاً مادران به پسران خود می‌گفتند و نصيحت می‌کردند که: مادر سعی کن زنی بگيری که واست تخم‌های گنده گنده بکنه!!!

در هنگام خواستگاری نيز مادر عروس با افاده به خانواده داماد می‌گفت: خانوادۀ ما اصولاً «تخم بزرگ» هستند. من خودم وقتی تازه ازدواج کرده بودم، يک تخم گذاشتم، اندازۀ هندوانه!!!!...

به اسامی افراد و نام‌های خانوادگی موجود نيز، احتمالاً چندين اسم و فاميل تخمی اضافه می‌شد. مثلاً: تخمعلی تخمی‌زاده، تخمناز تخمی‌نژاد، تخم‌عباس تخمی‌پور و...

پدربزرگ، مادربزرگ‌ها مثل هميشه، شايعه درست می‌کردند و از تجربيات تخمی خود سخن می‌گفتند و برای جوان‌ترها داروهای سنتی و گياهی تجويز می‌کردند و می‌گفتند:

- قديمی‌ها گفته‌اند: اگر روزی چهار تا استکان گل گاو زبون بخوری، تخمهات ميشه اندازه نارگيل!!!

و يا:

- اگر کنجد رو با پوست گردو مخلوط کنی و با هل و نبات بخوری، حتماً تخم دوزرده می‌کنی! و...

مردم هنگام قسم‌خوردن و يا قسم‌دادن يکديگر، از قسم‌های تخمی نيز استفاده می‌کردند. مثلاً می‌گفتند: به جون تخم عزيزم راست می‌گم! و...و هنگام دعوا و عصبانيت، علاوه بر فحش خواهر و مادر و جد و آبا، به تخم‌های هم ديگر نيز فحش می‌دادند مثلاً: الهی تخمهات بشکنه! الهی تخمهاتو سگ ببره!!! و ...در قوانين کشورها نيز احتمالاً چند قانون تخمی به بقيۀ موارد قانونی اضافه می‌شد و همين موضوع، مقدمۀ بروز يکسری جرم و جنايت تخمی می‌شد.جنايتکاران جنگی به جای «نسل کشي»، «تخم شکني» می‌کردند و باندهای تبهکار و مافيايی علاوه برخلاف‌های قبلی، به جرائم تخمی مانند تخم دزدی و تخم فروشی و قاچاق تخم هم روی می‌آوردند.حال شما بگوييد، حاملگی بهتر است يا زندگی تخمی؟!

خدائیش چقدر خندیدید؟ این متن را یکی از دوستان خوش ذوقم برایم ایمیل کرده بود و چون خیلی خندیدم ُ گفتم شما هم از این بحث تخمی بی نصیب نمانید !....

 


+ نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 11:32 PM توسط مریم |

بالاخره طلا بردیم !

بالاخره یک مردی پیدا شد که پرچم سه رنگ ما رو توی اینهمه رنگ بالا برد .

بالاخره یک مردی پیدا شد که باعث شد یه ذره سرمونو بتونیم بالا بگیریم .

بالاخره یک مردی پیدا شد که کاری به کار سیاست نداشت و برای ایرانیهای طفلک ، افتخار آورد .

هادی ساعی ، طلای المپیک رو برد .

هادی ساعی پر افتخارترین ورزشکار ایران ، برنده سه دوره مسابقه المپیک اشک به چشممون آورد .

...

هادی عزیز باعث شد ، این سرود آبگوشتی صدا و سیما دلیلی برای پخش پیدا کنه !

هادی عزیز باعث شد سر پرستان پرروی ورزش ایران بازهم بگن : دیدین !

هادی عزیز باعث شد از المپیک نفرین شده پکن ، مدال باارزشی به خونه بیاد .

...

و یادمون باشه این همون مردیه که مدالهاشو تقدیم مردم زلزله زده بم کرد .

پاینده ایران آریایی و درود بر هادی ساعی عزیز .


+ نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت 5:15 PM توسط مریم |