من سبزم ......
شما چطور؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : با رای ندادن ، فقط جاده باز میکنیم برای کسانی که دوستشون نداریم و کنترل خودمون و زندگی و مملکتمون رو دربست میدیم دستشون ..... میتونن هر کاری بکنن.... هر کاری .... تو رو خدا از توی پیله هاتون بیاین بیرون . با رای ندادن هیچ چیزی عوض نمیشه ....................

اصلا هم از سرما خوشم نمیاد . اصولا از مور مور شدن هم خوشم نمیاد چه برسه به لرزیدن !
ای اوس رحمان کجایی ؟ .... به خدا اگه اوس رحمان اینجا بود ، اوچ ثانیه نحوه معماری اینا رو متحول میکرد . نمیشناسین اوس رحمانِ منو ؟؟؟ یه بار توی کارگاه ، سر کارگری داشتیم که تازه از یه جایه دیگه اومده بود تهرون و بعد از دو سه ماه کار توی کارگاه ادعای مهندسی کرد و بعد از یک سال به من تلفن کرد و گفت : خانوم معنٌس ، دوتا از برگه های معماریتو لازم دارم به قیمت خوب . دارم آپارتمان میزنم ...... ای جانم ! ای عزیزم ! ای بیلاخ .....و آنجا بود که من به عظمت رو.................ح پی بردم ....
بگذریم . داشتم میگفتم ... ای اوس رحمان ! تو که مهندس آفریده شده بودی هم میدانستی که یک خانه باید وسیله گرمایی و سرمایی داشته باشه یا حداقل یه داکتی ، رایزری ،سوراخی ، کوفتی که بشه لوله بخاری رو اقلا از توش رد کرد ...... حیف و صد حیف که من قدر نبوغتو دیر فهمیدم . پاشم برم سفارت ایران وکالت بدم برگه های معماریم رو بزنن به نام این معنس .....
اینجا ابولفضل ندارن . ولی سیستم گرمایش و سرمایششون خیلی شبیه بیمه ابولفضل ماست ! هیچ کاری نمیکنن و در انتظار آفتاب ، تیک تیک میلرزند و آب دماغشونو میکشن بالا ... ای بمیرین ! آنفلانجای خوکی بگیرین که اینقدر خسیسین ! بیرون خونه باید با یه تا پیرهن راه بری و وقتی میای توی خونه باید کاپشنت رو بپوشی ! آخ آنفلانجای خرسی بگیرین همتون ! دولتِ بدبختشون گفته : بابا بیاین از سیستم گرمایش خورشیدی استفاده کنین ، دولت چشمش کور نصف هزینه شو میده ( ۵۰۰۰ دلار ) ..... ای خدا چرا دولت ما از این کارا نمیکنه ؟
خلاصه عزیزان من که توی ایران ، وقتی گرمتون میشه ، به جای اینکه رادیاتورتونو خاموش کنین ، پنجره رو باز میکنین ، یا وقتی توی تابستون میخواین از خونه برید بیرون کولر رو روشن نگه میدارین تا وقتی برگشتین خنک بشین ، قدر انرژی ارزون رو بدونین و برید رای بدید !
جمله آخر ، ارتباط آقای گودرزی با خانم شقایقی را افشا میکرد ! تازه ما اینجا در سیدنی هم صندوق رای داریم . حتی اگر قندیل هم ببندیم میریم رای میدیم .
پی نوشت : من آدم نیستم اگه سیستم خانه سازی این دهاتیها رو متحول نکنم ! به مرگ اوس رحمان قسم میخورم !!!!

خیلی دلم میخواد چیزی بنویسم . ولی نمیتونم . یعنی تونستن که میتونم ، غلط میکنم نتونم .... روزمرگی ، اینجا هم خفتمو گرفته . همون چیزی که عادت نام داره . خوووب موجودی آفریدی خدا . چه آفریدی !!!!
روزی دو دفعه با آقای همسر از طریق اینترنت صحبت میکنیم . من و پسرم به حضور اینترنتی اون و دیدنش روی مانیتور عادت کردیم . وقتی بهش هشدار دادم که : نذار حضور مانیتوریت برامون عادت بشه ، انگار جا خورد . برای پسرم همون صفحه کوچک کافی به نظر میاد . دیگه بهانه نمیگیره و انگار راضیه . اگه چند صباح دیگه طول بکشه شاید همین رو هم رها کنه .....
عجیبه .... من هنوز هم دلتنگ نیستم . چه مرگمه ؟ البته من از وقتی یادم میاد همینجوری خودمو با شرایط کاملا وفق میدادم و صدام هم درنمیومد . شغل پدر ایجاب میکردکه دور از خونه باشه و ما با مادر بودیم . بعنوان اولین فرزند ، قسمتی از این مسئولیت ، منو زود به مرحله بزرگسالی رسوند . تنها نشان از این دوران ،یک چال کوچولو روی گردنمه که پدرم همیشه از اون با عنوان عشق دختر به بابا یاد میکنه . میگن وقتی کوچولو بودم در یکی از سفرهای پدر به شیراز ، مدت سفر که طولانی میشه من غمباد میگیرم . روی گردنم یه جوش بزرگ میزنه که منو به مرز خفگی میرسونه . دکتر ها میگن باید جراحی بشه . یکی از بانوان شجاع فامیل هم میگه : اوا .... دختره ! روی گردنش جای نیشتر میمونه ! منو میبره حموم و اینقدر گردن من بدبخت رو میچلونه که اون چیز دهان باز میکنه و من از خفگی نجات پیدا میکنم !!! ( خدا رو شکر تومور مغزی نداشتم !! والا به خدا !) حالا این چال کوچک ، مثل چال لپم میمونه ! هر وقت میخندم ، اونهم از ته دل ، نمایان میشه ... بابا میگه این علامت عشقه . فقط هم وقتی میخندم معلوم میشه . و چه قشنگه ... علامتی بین من و بابا عبدی ....دلتنگ نیستم ؟ چرا ... هستم ... باز رفتم توی غالب قبلی .... صدام در نمیاد .

It is safer kissing a pig than your partner
......
پی نوشت : تیتر اول روزنامه سیدنی مورنینگ هرالد !!!!!!!

اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زماني كه خودباوري را در خودت
بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك
كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
…
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به
درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت
شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر
نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي ات
ورای مصلحت انديشی بروی . . .
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن

وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم....
و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي...
و تو بمن میگویی رنگین پوست ....

میتونید بگید نه .........
این گناه نیست . به عظمتش قسم که گناه نیست . چرا به دخترهامون یاد میدیم خانوم بودن مساویست با توسری خوردن ؟ و برعکس چرا یادشون میدیم وقتی میخوان اعتراض کنن حتما پتیارگی کنن ؟ چرا یادشون نمیدیم خانم بودن مساویست با انسان بودن . مساویست با فهم درست زندگی . مساویست با ایستادن روبروی مشکلات . مساویست با گرفتن حق . مساویست با حرف زدن و از همه مهمتر حرف دل رو زدن ؟ چرا به پسرهامون یاد نمیدیم قضاوت رو ؟ تعهد رو ؟ شرافت رو ؟ چرا از پسرمون نمیپرسیم از زندگی چه درکی داره ؟ اصلا آیا بلده فکر کنه ؟ چرا بهشون یاد نمیدیم الفبای اولیه زندگی مشترک رو ؟ چرا بهشون یاد نمیدیم مرد بودن رو ؟ من هم زخم خورده هستم . من هم دیده ام روزگار غریب رو . صدای من هم درآمده .... ولی دوستان توصیه کرده اند که : چرا میگی ؟ آبرو داری کن ! کدام آبرو ؟ کدام زندگی ؟ زندگی ... زندگی .... یکنفره مادر بودن و همسر بودن .
عیب از فرهنگ ماست . ایراد از سنت ماست . عیب از اونجا میاد که وقتی بوی غذا بلند میشه باید یه لقمه بچپونن توی دهن پسر بچه که یه وقت دولش نیفته . عیب از اونجاست که وقتی زن کتک میخوره بهش توصیه میکنن جلوی دهنتو بگیر آبرو ریزی نشه . مرده شور این آبرو رو ببره . عیب از اونجاست که مرد اگه بره هرزگی کنه میگن صیغه کرده و همان کار برای زن مساویست با فاحشه بودن . تفاوتش در چیست ؟ هرزگی که مونث و مذکر نداره !
وقتی گناه رانده شدن از بهشت را به گردن حوای بدبخت نهادند ، سرنوشت دخترانش هم اینگونه رقم خورد که شاهدیم . گیلاسی جان ، عزیزکم ، تنها نیستی ...






