تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
مهرگان
پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک

دیشب توی مدرسه ایلیا پیژامه پارتی بود . برای منی که از کلاس پنجم مجبور شده بودم با یک روسری کرپ ژرژت زرشکی برم مدرسه و توی خیابون نخندم تا مبادا دختر بدی بشم ، این یک شوک بود . از طرف مدرسه هر روز یک نامه میذارن توی کیف پسرم و از ریز جریاناتی که اتفاق میفته مطلع میشم . چند روز پیش یک دعوتنامه فرستاده بودن که در تاریخ ۲۲ می از ساعت پنج تا شش و نیم جشن پیژامه پارتی برای بچه های کیندی تا دوم دبستان برگزار میشه . خب ما هم رفتیم . سالن بزرگ مدرسه که یک سوله با سقف چوبیه تبدیل شده بود به یک دیسکو تک با نورهای رنگی و دود و حبابهایی که توی هوا غلت میخوردن و یه عالمه بچه های کوچولو که با آهنگهایی که یک  دی . جی  ( بله !  دی . جی  داشتن )  براشون انتخاب میکرد ورجه ورجه میکردن و جیغ میکشیدن و میخندیدن . هیچ گناهی ثبت نشد . در دروازه جهنم هم قفل بود . خدا هم میخندید وقتی میدید مخلوقات کوچولوش از ته دل شادن و میخندن ....

من فکر کنم از لحاظ روحی خیلی داغونم !!! چیزهای شادی که اینجا میبینم ، اول خنده ای به لبم میارن و ته دلم غنج میره . ولی چند لحظه بعد وقتی یاد کیانا و فربد و جاسمین و امیر علی و نیما و ..... باقی بچه های کوچولوی فامیل میفتم (که از تمام این شادیها که من اونها رو نعمت الهی میدونم ، محرومن ) اشک توی چشمم جمع میشه و رسما خوشیهام کوفتم میشن . دیشب هم همین اتفاق افتاد . در حالی که رقص نور رنگی و زیبا روی صورتم میچرخید ، چشمم پر از اشک شد . یاد مهمونیهای خودمون توی ایران افتادم و یاد بچه های عصبی و ناآرام خودمون . باور کنید بچه های ما توی ایران بسیار عصبی هستند . من اینجا اینو فهمیدم . توی مدرسه ایلیا که بیش از سیصد دانش آموز داره ، حتی یک صدای فریاد شنیده نمیشه . کسی با کسی دعوا نمیکنه . اصلا سر و صدای مدارس ایرانی اینجا شنیده نمیشه . آرامند ... آرام . چرا اینقدر تفاوت بین ما هست ؟ آیا اینها از یک کهکشان دیگه اومدن ؟ نه فکر نکنم .....  اینها سرنوشتشان را خودشان رقم زده اند . اگر حقشان پامال بشه با تمام قوا میجنگند . ولی مودبانه . فحش نمیدن . ولی حرف میزنن . اگه حق باهاشون باشه ، مطالبه میکنن و اگه اشتباه کرده باشن عذر خواهی .

این چند وقتی که از کشورم اومدم بیرون ، متوجه خیلی تبعیضها شدم . البته تبعیضات داخلی . متاسفانه ، ما مردمی هستیم منفعل . زود قهر میکنیم و به قول خودمون صبوریم . این اسمش صبر نیست . همون بی تفاوتیه . میشینیم توی تاکسی و اتوبوس و جمع فامیل و هی فحش میدیم . به کی ؟ خب حالا فحش هم دادیم . بعدش چکار میکنیم ؟ هیچی ! سرمون رو میندازیم  پایین و رد میشیم . وقتی با سخنان کسی که در راس قدرته موافق نیستیم ، فقط بلدیم توی تاکسی بهش فحش بدیم و تائید دو نفر را بگیریم . بعد هم قهر کنیم و بگیم : من که با اینا کاری ندارم ! اینا همش بازیه ! و ...... خب ، چرا شما توی بازی شرکت نمیکنید و میذارین تا خرخره سرتون کلاه بره ؟ به اسم ایرانی جماعت و با پول نفت ایرانی ، داره اتفاقاتی میفته که نباید بیفته . همینجوری هم چسبیدیم به کوروش و داریو ش و تخت جمشید و .... تازه مدعی هم هستیم که ما وارث فلان و بهمانیم !!!! فکر کنم کوروش اگه الان زنده بود شرمش میشد به ما بگه ایرانی . انگار همه مون همین الان از پای منقل تریاک بلند شدیم و نشئه با وافور فریاد میزنیم : ای ایران ای مرز پر گوهر !!!!!  ایرانو داره آب میبره !!! حتما یه دونه بمب اتم باید بخوره توی ملاجمون تا از خواب غفلت بیدار شیم ؟ درسته که من توی ایران حضور فیزیکی ندارم . ولی هر کسی از من میپرسه از کجا اومدی میگم : ایران . من ایرانیم . ولی کم کم از ایرانی بودن خودم دارم شرمنده میشم . نه به خاطر بالا دستیها . که به خاطر مردمم . مردمی که نشستن و منتظرن تیر غیب بیاد و اونا رو از فلاکت نجات بده .

اگه موافق سخنان خیلیها نیستین ، چرا با عدم انتخابش ، به باقی دنیا نشون نمیدین که زنده این و با این افکار و حرفها مخالف ؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید واقعا این سخن قدیمیها درسته که : خلایق ، هر چه لایق ......

ایکاش ایرانی جماعت نشون بده که لایق بهتر از اینهاست ...................... من دلم گرفته .


+ نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 5:48 AM توسط مریم |