تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
مهرگان
پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک

 تفکر را در غالب کلمات بیان کردن هنریست که نزد همه نیست . وقتی کلمات رو قشنگ کنار هم قرار بدی میشه شعر و وقتی منطقی مرتبشون کنی ، میشه یک نثر روان و زیبا . واین یعنی بازی با کلمات ....  حالا هر چقدر دایره لغات بیشتر باشه ، بازی باهاشون راحتتر میشه . یه زمانی نوشتن رو خیلی دوست داشتم . ولی نکته جالب این بود که همیشه وسط نوشتن ، مدادم به رقص درمیومد و روی کاغذ میچرخید . میدونید چی میکشیدم ؟ یک چشم . فقط یک چشم با جزئیات دقیق . علتش رو هنوز هم نمیتونم بفهمم که چرا یه دفعه اینطور میشد . الان هم اگه بدون هدف مدادی دستم بگیرم و کاغذی چیزی دم دست باشه ، ناخودآگاه همون اتفاق میفته . توی دانشکده معماری هم که بودم  ، یکی دوتا از کارهام ــ بدون هیچ برنامه قبلی ــ در انتها تبدیل به چشم شدن ! یکی از اولین اسکیسهایی که توی دانشکده معماری زدم ، طرحی از یک آمفی تئاتر رو باز بود که پلانش شبیه به چشم بود و آخرین کاری هم که در ایران تحویل کارفرما دادم ( شش ماه قبل ) ترمینالی بود که در نهایت یک چشم بسیار زیبا از آب دراومد !!!

دو سه سال پیش ، ایده ای به ذهنم رسید که مضمونش بانوی ایرانی بود . البته بانویی برهنه ! ایده ها رو خیلی تند و سریع اتود زدم و بعد هم در مدتی بسیار کوتاه تمومشون کردم . این جور موقعها ، کسانی که دستی در هنر نقاشی دارند اینطور بیان میکنند که : این من نبودم که طرح را میکشیدم ، من وسیله ای بودم برای تجسم بخشیدن به این ایده ..... ولی سر یکی از این طرحها میخکوب شدم و الان بعد از گذشت حدود سه سال هنوز بر سر همین یک طرح درجا میزنم . میدانم که اگر نتوانم این ایده را بکشم ، این الهام از من دور میشود . ولی معنی اش سنگین و ثقیل است . دو سال و اندیست که مغزم هر روز و هر شب با آن کلنجار میرود .....  کلمه سنگینی نیست . میتوان با این کلمه هزارها کتاب نوشت . ولی هر بار که دست به مداد میشوم (!) گیر میکنم . بازهم مثل مواقعی که ذهنم در هپروت اعلی سیر میکند ، چشمی میکشم و بعد .... دوباره هیچ .

بهشت . 

 این همون کلمه قشنگیه که من در کشیدنش عاجزم . نمیتونم همون دهاتی رو تجسم کنم که منظری از یک باغ معمولیه برای یک عرب بدبخت و بیابانگرد . که نهرهاش به جای آب ، شیر و عسل دارن و هر خشت خونه اش طلا و نقره ست . یعنی به نظرم ، اینقدر مکافات و بدبختی ، ارزشش بیشتر از قصر طلا و جرعه ای شیر شیرینه . حالا گیریم که از دست حوری پری هم گرفته بشه !

حالا اصلا من چرا گیر دادم به این کلمه ؟ مضمون طرحهای من ، کلمات رایج مملکت و تاثیر اونها بر سرنوشت زن است . واژگانی مثل : شرع ، عرف ، سنت و .... ضرب المثلی که بد جور ، زن جماعتو باهاش خر میکنن : بهشت زیر پای مادر است !

دوسال هم بیشتره که نتونستم تصوری از بهشت ، زیر پای خودم داشته باشم . شاید این همون الهامیه که من این همه مدته انتظارش رو میکشم . این که بهشت اونی نیست که در مفهوم عام رایجه . این که بهشتی وجود نداره و این که بدن زن که مظهر گناهه هم سنگ بهشتیه که اینهمه سینه چاک داره ....

بهشت کجاست به جز بدن زن ؟

من با نقاشی نیمه تمامم چه کنم ؟

بازهم چشمی دیگر ...... با نگاهی خیره به ناکجا آبادی که شاید بهشت آنجا باشه .....


+ نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 12:27 PM توسط مریم |