آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد میسپارد جان .
یکنفر دارد که دست و پای دائم میزند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که میدانید
....
آی آدمها !
او ز راه دور ، این کهنه جهان را باز می پاید
میزند فریاد و امید کمک دارد
ــ " آی آدمها که روی ساحل آرام ، در حال تماشائید "
موج میکوبد به روی ساحل خاموش
پخش میگردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
میرود نعره زنان ، وین بانگ باز از دور می آید
ــ " آی آدمها "
....





