پسر من وقتی از فیلم یا کارتونی خوشش میاد ، اینقدر تماشا میکنه که دیگه من کلافه میشم . تا همین چند وقت پیش خیلی جدی اسپایدر من بود . لباس کامل با ماسکش رو هم داشت . من هم مجبور بودم حداقل روزی دو دفعه بشینم و پا به پاش جست و خیز های اسپایدی و پسرم رو تماشا کنم . بامزگیش اینه که وقتی بهش میگم چرا اینقدر بپر بپر میکنی میگه : من توی فیلمم دیگه ! خلاصه الان یک کم از چسبندگیش کم شده ! ( میرفت روی کاناپه و کف دستهاشو به سبک اسپایدر من میچسبوند به دیوار و من بیچاره باید به طریقه کنترل نامحسوس آماده باشم !!!)
فیلم بعدی تایتانیک بود !
پسرم شده بود جک ! درد سر عمده من این بود که موهای مستر جک داوسن صاف و طلاییه و موهای ایلیا سیاه و حالت دار . هر بار که ایشون جک میشدن من باید باکلی ژل و موس و .... ایشونو گریم میکردم وگرنه ابر بهاری هم در مقابل اشکهای این هنر پیشه توانا کم میاورد . کلی هم نقاشی در اینباره کشیده .
الان کارتونی که در بنده منزل اکران گرفته علاالدین و چراغ جادوست با درخشش ایلیا !!!عاشق اون قالیچه جادوییه . من هم باید نقش افتخاری پرنسس جاسمین رو داشته باشم . حالا خوبه نقش غول چراغ رو به من نداده !!!
در حین دوبلاژ سر صحنه (!!!) وقتی به اون قسمت رسیدیم که جینی به علاالدین میگفت :
سه تا آرزوت رو برآورده میکنم . هر چیزی میتونه باشه جز این سه مورد :
اول نمیتونم کسی رو بکشم . دوم نمیتونم کاری کنم که کسی عاشقت بشه و سوم نمیتونم کسی رو از سرزمین مردگان برگردونم .
پیش خودم فکر کردم اگه من اون چراغه رو داشتم اون سه تا آرزوم چی بود ؟
خیلی سخته که تمام آرزوهات رو محدود کنی به سه تا .
راستی شما اگه این چراغو پیدا کنین چی آرزوتونه ؟
من که هنوز به نتیجه ای نرسیدم . تازه فهمیدم انسانها چقدر از زندگی توقع دارن .
وقتی از ایلیا پرسیدم سه تا ارزوی تو چیه جوابم داد : اول مهندس ساختمون بشم . دوم کاپیتان کشتی بشم . سوم کشتی ساز بشم !!!!
زنده باد ایران . وطن آریایی من ...






