امروزاولین هدیه سال جدید نیامده را گرفتم . یکی از مشاوران خوش سلیقه و فرهنگ دوست ، به عنوان هدیه به جای سررسید سالیانه ( که همیشه به مقادیر متنابهی دریافت میکردم ) دوجلد کتاب به همراه یک کارت تبریک فرستاده بود .
یکی از کتابها توجهم را بیش از دیگری جلب کرد .
چهره هایی از پدرم به نگارش ثمین باغچه بان ...
جبار باغچه بان را میشناسید ؟
بزرگ مردی که در سال 1302 شمسی اولین کودکستان ایرانی را در تبریز برای کودکان کرو لال بر پا کرد .
شناخت این مرد را به خودتان وا میگذارم . یکی از بخشهای کتاب بسیار تاثیر گذار است . دلم نیامد به تنهایی از خواندنش لذت ببرم .
در نوشیدن این خاطره با ثمین باغچه بان همراه شویم :
در سال 1325 وزیر آموزش و پرورش وقت با پدرم در افتاده بود . او دکتری تحصیل کرده آمریکا بود اما پدرم فقط یک آموزگار بود . وزیر هر چوبی لای چرخ او میگذاشت ، تهمتهای سیاسی به او میزد ، حقوقش را کم میکرد ، اجازه ملاقات به او نمیداد ، او را تحقیر میکرد .... خلاصه از هر گونه کار شکنی دریغ نکرده و از این کار شکنیها لذت میبرد ، یک لذت کودکانه ....
آن وقتها پدرم " مجله زبان " را منتشر میکرد و در این مجله با مقاله تند و تیزی به وزیر حمله کرد . جمله های بسیاری در این مقاله میگذشت که خیلی به درد وزیر میخورد ، زیرا میتوانست با عنوان کردن آنها برای این آموزگار تسلیم ناپذیری که ترس و عجز را در مذهب آموزگاری الحاد میشمرد چاه بکند و همین کار را هم کرد . عنوان کرد که او کمونیست است ، توده ای است ، ضد رژیم سلطنتی است ، اصلا ایرانی نیست و یک مهاجر قفقازی است و از این حرفها ...
پدرم در جواب این مهملات مقاله ی تند و تیز و مفصل دیگری نوشت که چند سطر آن را نقل میکنم :
آقای وزیر من مانند فلانی برلن ندیده و مثل فلانی از پاریس نیامده ام . من مانند آن یکی به مسکو نرفته و مثل این یکی از لندن بر نگشته و مانند تو میوه آمریکا نیستم . من مانند یک علف صحرایی به وسیله باد و باران و تابش نور آفتاب آسمان ایران سبز شده و به رنگ و بوی ایرانی خود افتخار دارم . قدرت من ، فکر من ، معلومات من و ایمان من همه ایرانی است . من در ایران یک بخشش الهی هستم نه مثل تو کسب شرف کرده ای از آمریکا . من انفاس پیغمبری را از زرتشت ، حس نوع پروری را از سعدی ، قدرت تشخیص و علاج را از بو علی ، جسارت سربازی را از فردوسی ، شور و عشق و ظرافت خیال را از گنجه ای ، جرئت انقلاب را از کاوه به ارث برده ام . سر کار چکاره هستید ای میوه آمریکا ؟
من این دعوا را با شما در موقعی شروع کرده ام که شما وزیرید و من آموزگاری بیش نیستم اما ترس و عجز در مذهب آموزگاری من الحاد است . من نمیتوانم در برابر ظلم و ستم و دروغ مانند گوسفندی ساکت بمانم و تسلیم شوم زیرا در این صورت پرورش یافتگان من نیز اخلاق گوسفندی پیدا خواهند کرد . من برای مبارزه با ظلم منتظر نمیمانم تا چند نفری پا پیش بگذارند و من دنبال آنها بیفتم . من خود پیش میروم ولو اینکه دیگران قدمی هم بر ندارند و تنها بمانم و آموزگاران همیشه باید در مواجهه با ظلم و دروغ پیشقدم باشند . هیچوقت نباید منتظر بمانند تا کسانی جلو بیفتند و آنها دنبالشان بروند .....
اینها بخشی از این کتاب زیبا و روان هستند . ادامه این داستان را به شما وا میگذارم تا با خرید کتاب ، لذت بی پایان هم وطن بودن با این شیر مرد را حس کنید
پی نوشت 1
داستان را تا انتها بخوانید . ( داستان خاطره یک دیدار )
پی نوشت 2
نام کتاب : چهره هایی از پدرم نوشته ثمین باغچه بان . نشر قطره .
پاینده ایران آریایی ![]()






