نشستم پشت میزم و مثلا دارم کار میکنم . کاغذها ( یا به قول ایلیا قاغذ ) و ماژیکهای رنگی روی میزم پخش و پلاست و حواس خودم هم همینطور .میرم سراغ فری سل ! هلاک شدم اینقدر کار کردم !
یه دختر خانم شاد و شنگولی منشی شرکته که همیشه آهنگهایی رو سلکت میکنه که حال و هوای خوب و جینگول مستانی به آدم میده . از عباس قادری گرفته تا سمفونی شماره شونصد بتهوون ! امروز که حواسم جمع کارم نیست و اشعار این آهنگها رو گوش میدم ، متوجه میشم که چقدر میزان پرت و پلا در آهنگهای تیش دان زیاد شده . اکثرشون تبدیل شدن به نفرینهای عاشقانه ! یا س ک س در ملا عام !!! تیش تان .... تیش تان .... آآآآآآّّّّه ه ه .... بیا وسط !! بابا کوتاه بیا . مثلا دارم مسجد طراحی میکنم ! چه شود : خودتو بهم بچسبون ! موهاتو بکن پریشون ! حال عاشقارو بد کن !! خب ، شبستان رو اینجا باید بذارم ! وضو خانه هم باید اینجا ! قبله کدوم ور سایته !!!! زبونم لال ، روم به تیفال ، دستم بشکنه ، اگه دیسکو تک میخواستم طراحی کنم ، چی باید میشد ؟
حالا من هر وقت این طرح رو تموم کردم خبرتون میکنم !
ومن الله توفیق ...
پی نوشت :
الان امیر با یک گزلیک میاد به خوابم و میگه : هان ای خائن به اصل و نسب ( یا نصب یا نثب !! حالا توی خواب فرقی نمیکنه !) پس کجاست آن شعار همیشگی ؟ بزنم با این گزلیک به فرق سر ولادیمیر پوتین ؟ از ترس چاک شدن فرق سر کچل پوتین در خوابم و نجس شدن حیطه رویایم ، عارضم که :
پاینده ایران آریایی ...
هر چند که کاش لال میشدم و شیخ امیر( فرام نیویورک) بزرگ میزد به کمر این خیر ندیده تا بلکه خزرمون آب نمیرفت !!!
پی نوشت بعدی !
توی وب کتایون ، از قول سوفیا خواندم که یک موجودی رو اختراع کردن که درد رو میفهمه ، ولی نمیتونه فریاد بکشه ! به نظرتون آشنا نمیاد ؟
امیر ، چشم غره نرو !
پاینده ایران بی درد آریایی ...






