سلام
اتمام هر کاری خیلی دلچسبه ، واگر ختم به خیر بشه که دیگه بهتر . این چند ماه سرم خیلی شلوغ بود و مخلص کلام : پدرم دراومد !![]()
اصولا اسباب کشی کار سختیه مخصوصا اگر بین قاره ای باشه . حالا خدا رو شکر من زندگی مختصری دارم چون ده ساله که دارم میرم !!!
شوخی شوخی درگیر یه پروژه مزخرف شدم که چیزی حدود پنج ، شش ماه وقت نازنینم رو گرفت .
آدم نمیشم دیگه ! ![]()
هر وقت کاری رو قبول میکنم ، به خودم میگم این دیگه آخرین کار معماریه که قبول میکنم ، فال قهوه بگیرم ، هم عزت احترامم بیشتره ( ! ) هم پول بیشتری گیرم میاد ! بعد سر پروژه بعدی باز یادم میره که اینجا ایرانه و من یک زن هستم و کارفرما اوس رحمان !!!! حالا شما تصور کن ساماندهی میدان میوه و تره بار یکی از شهرهای مهم جنوب ایران رو بدن دست دو تا خانم . اونم جایی که اصلا زنها رو توش راه نمیدن ! خلاصه پوستمون کنده شد اما ..... نشون دادیم که زن ایرانی هم میتونه از میدون سردر بیاره ! مخصوصا اگه یکیشون مریم باشه و اون یکی لی لی ... به جان خودم ! وقتی درآمد هر حجره به روزی بیش از ششصد ، هفتصد هزار تومن برسه ( بدون اینکه از پشت یک میز فکسنی تکون بخورن ) شما حساب باقیش رو بکن . تصمیم گرفتم زار و زندگیمو بفروشم برم یدونه از غرفه های طرح خودم رو بخرم !!! حرص هم نمیزنم . به روزی پونصد هزار تومن هم راضیم ( سر انگشتی میشه ماهی 15 میلیون !!!! ) زرشک خالی هم بفروشم بسه !!!!!!!![]()
حالا از کاسبی بگذریم تازه میرسیم به جاهای خوب خوب !دیروز صبح یه توک پا رفتم تا بیمارستان آتیه و با دو تا پای آش و لاش برگشتم منزل ! جونم براتون بگه که چیزی حدود دو سه ساله که معطل پاهام شدم ! طفلکها دزآکسه شده بودن ، رفتم چند تا پلاتین تقویتی زدم تنگشون ، حالا شدن مثل ستونهای چهل ستون ! ( آدم معمار ، مریضیش هم به آدمیزاد نمیره ! ) الان حالم خوبه . فقط متعجبم این سگ جونی از کجای آسمون به من رسیده ؟؟!!![]()
بگذریم ....
پرشانا ؟؟؟؟؟
آخ ... من فداش بشم . خرسک من .... این بچه رو اگه دوبارگره اش بزنی هم صداش درنمیاد . فقط با یه نگاه عاقل اندر سفیه همچین بهت نگاه میکنه که انگار میگه این دیوونه کیه ؟ چیکار داره میکنه ؟! از من بپرسین فقط چون زبون ما رو بلد نیست نمیتونه بگه پلانش برای ده سال آتی چیه !....
این هم عکسش . فقط لطفا خواستگاران با رزومه ای تمییز و پاک تشریف بیارن . ما دخترمون رو به همه نشونش نمیدیم !!!!

رفتن ....
بله ! ماهم رفتنی شدیم . گوش شیطون کر ! چشم شیطون کور ( بدبخت بیچاره !) هشت آذر میریم ! دیگه هر خوبی ، بدی دیدین به بزرگی خودتون ببخشید !
تا آخر هفته یک کم لنگ میزنم و از هفته دیگه باید دوباره بدوم دنبال کارها ! اصلا من انگار با حالت دو آفریده شدم . یادم نمیاد یه دونه کار رو توی زندگیم بدون دویدن انجام داده باشم !
فعلا عزت زیاد
( عجب لاتی شدم !! بالاخره از میدون داری همین چیزها هم درمیاد دیگه !! ایشاللا پروژه بعدی اگه سالن اجتماعات بانوان ـــ تیش دان ــــ فعال در امور شوهر و خانه داری با زیر شاخه کدبانو گری باشه ، دوباره میشم مریم بانو !!! )
پاینده ایران آریایی ![]()






