تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
مهرگان
پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک

اینجا سیدنی ، صدای مریم ...!

بالاخره رسیدم . اولین چیزی که بعد از رسیدن به آسمون سیدنی به ذهنم رسید این بود :

ول کام تو نیو هوم ...

اگه به عنوان وطن جدید به اینجا نگاه نکنم اومدنم بی فایده تلقی میشه . بعد از حدود بیست ساعت معلق بودن توی آسمون ، وقتی زمین عزیز رو توی فرودگاه کینگز فورد اسمیت زیر پام حس کردم ، دلم آروم گرفت . در حالی که دست ایلیا رو محکم گرفته بودم ، با یک کوله پشتی سنگین روی پشت و یدک کشیدن کلی خرت و پرت دیگه ، از پل صراط رد شدم و به استقبال هوای تمییز و خنکی رفتم که بیرون فرودگاه انتظارم رو میکشید . میزان رطوبتش رو میشد از موهای من و ایلیا فهمید . بلافاصله فرفری شدن و پریدن هوا !

اینجا شبیه شهر پریهاست . البته یک کم دیدگاهشون با ما فرق داره : توی ایران همه پریها ، ان هستن و اینجا همه ان ها ، پری !!!

معنی انسانیت و مهمان نوازی را اینجا باید فهمید . میهمان دو تا آدم فوق العاده هستیم : شهیار و سوفیا ، که تایوانی است . البته تصور کنید یک بانوی تایوانی را با یک متر و هشتاد سانتیمتر قد . من باید با سربلندی تمام باهاش حرف بزنم !

امروز رفتم پاراماتا برای کارهای اداری . چند سال پیش یک سریال دیدم که قهرمانش یک دختر ایرلندی بود که بخاطر مبارزه با انگلیسیها تبعید شد استرالیا . هر چی فکر میکنم اسمش یادم نمیاد ! اون زمان پاراماتا مرکز اداری این منطقه بود و هنوز هم هست . یادش به خیر . وقتی این فیلم رو تماشا میکردم ، اصلا فکر نمیکردم یه روز من هم باید برم پاراماتا برای احقاق حق !!!

حالا بگذریم ...

امروز فهمیدم آرشیتکت " اپرا هاوس سیدنی " از دنیا رفته . یرن اوتسن . بنده خدا به محض اینکه فهمید من رسیدم ، جل و پلاسش رو از این دنیا جمع کرد ! دو آرشیتکت در یک اقلیم نگنجند ! هر چند که اصلا توی سیدنی نبوده !!!!

تا بعد ...

پی نوشت : اینجا به خاطر مادر بودن به من حقوق میدن ! ... باقی را خودتان حدس بزنید .


+ نوشته شده در دوشنبه 11 آذر1387ساعت 1:58 PM توسط مریم |