در اساطیر مصری " پر مرغ " سنگ ترازوی عدالت زنان است .
در اساطیر مصری روان به قلمرو سرزمین مبارک ( بهشت موعود ) راه نمیابد مگر آنکه به داوری واپسین تن داده و از صحنه داوری سر افراز بیرون آمده باشد . شرح آنچه در جریان داوری واپسین بر روان میگذرد بر اوراق کتابهای اموات این گونه نگاشته شده است :
نخست روان آن کس که دیده از جهان فرو بسته در پیشگاه "انوبیس " خدای نگهبان گورستان و مردگان حاضر میشود و سپس به حضور " اوزیریس " خدای حاکم بر سرزمین مبارک ( بهشت موعود ) بار میابد که این دیدار تحت شرایطی میسر است : " اوزیریس " بر تختی نشسته و سایبانی بر سر او افرشته است و " ایزیس " و " نفتیس " در چپ و راست اویند . همین که آن سر گردان روان ، منظر خداوند اوزیریس را میبیند به عظمت او اقرار میکند و گناهانی را که مرتکب نشده و در ایام حیات دامانش از آن پاک بوده برای او بر میشمرد . روان پس از گذار از این مرحله به تالاری که چهل و دو قاضی روحانی به نمایندگی از چهل و دو "نوم " کشور مصر حضور دارند میرسد و در آنجا نیز خود را از گناه مبرا معرفی میکند . در جریان این داوری دل او را از تن جدا میسازند و در کفه ترازویی می نهند که سنگ ترازوی آن یک " پر مرغ " است . آنگاه ایزد بانوی " ماآت " مظهر راستی و عدالت ، که مصریان تصویر او را بر دیواره گورها همچون نمادی از روز داوری و جزا ترسیم میکنند دل را سبک سنگین کرده ، وزن میکند . اگر دل از بار گناه سنگین نباشد و پایینتر از کفه ای که پر مرغ بر آن است نباشد " توت " ایزد حکمت و پیشوای دبیران و دانشمندان و کاتب احوال و اعمال مردگان به ثبت واقعه که همانا سبکی دل از بار گناه است میپردازد و پس از نگارش کردار های خوب و بد صاحب دل نتیجه مکتوب را به پیشگاه " اوزیریس " تقدیم میدارد . آنگاه به روان آمرزیده اجازه میدهند تا از مرز سرزمین خرم و مبارک اوزیریس ( بهشت ) عبور کند و به ساکنان سبکدل آن قلمرو بپیوندد.
چنانچه دل سنگینتر از پر مرغ باشد آنکس که ترازوی عدالت را محک میزند یعنی ایزد بانوی " ماآت " و آنکس که نتیجه کار را ثبت میکند یعنی " توت " ایزد حکمت ، " اوزیریس " را در جریان گناهکاری روان میگذارند و روان ناگزیر از تحمل کیفر به سبب کردارهای نا شایست می شود .

به طور کلی صحنه های داوری در اساطیر جوامع همسو و هم فرهنگ با ایران ، چنان ترسیم شده اند که در جریان آن اصل مادینه هستی یا به عبارت دیگر " بزرگ مادر اولیه " در مقام و جایگاه " داوری " به رسمیت شناخته شده است .
شاید در دور دستهای تاریخ پر ادبار زندگی بشر داورانی از جنس " ماآت " سختگیرانه دلهای سنگینتر از یک پر مرغ را به دوزخ فرستاده اند ، چندانکه دوزخیان در جریان یک همدستی تاریخی به تدریج زنان را تحت بهانه غلبه احساسات بر عقل ، از صحنه حیات اجتماعی دور ساخته و خود در مسیر منافع و خواستهای ظالمانه شخصی تیز تاخته اند .
در صحنه داوری مصری مانند غالب اساطیر ، آنکس که داوری میکند از تبار نیمه مونث خلقت است و داوری او چندان خردمندانه و متکی بر دانایی و عدالتخواهی و بر خواسته از مکنونت قلبی است که اوزیریس بی هیچ تردید جایگاه ابدی روان را بر پایه داوری ایزد بانوی " ماآت " تعیین میکند .
جای بسی حیرت و شگفتی است که اساطیر خاور میانه و ماطق همسو و هم فرهنگ با آن ، زن را در مقام داوری و قضاوت به رسمیت شناخته اند و گهگاه در اولویت قرار میدهند ، با دیدگاههایی مواجه شده و می شوند که به زعم آنان روان زنانه به حدی است که چنانچه سنگ ترازوی حساس عدالت را به زنان بسپارند در نظام قضایی هرج و مرج ایجاد شده و صحنه داوری به لحاظ حضور زنان که فاقد بینش قضایی و تابع احساسات و عواطف خویش اند به شدت جریحه دار میشود . حال آنکه می بینیم بر سنگ نبشته ها و پاپیروسهای به جا مانده از هزاره ها ، اساطیری نقش بسته و ثبت شده که روح این اساطیر ، در کلیت واحد خود به دل ، در مقام جایگاه شرف و اخلاق انسانی بیشتر اعتنا میکند و دل را با سنگ ترازویی به سبکی پر مرغ و با میزانی که زن " این موجود آشنا به عمق ضمیر " با آن کار میکند محک میزند و سرانجام داوری به همت یک ایزد بانو به سامان میرسد .
شاید زنان به لحاظ سرشاری وجود از احساسات مادرانه نسبت به آینده که آثار و عوارض آن بر سرنوشت فرزندان دلبندشان بار میشود ، حساسیت بشتری دارند و با برخورداری از این بینش خاص و طبیعی و مادرانه است که بر ستمکاران و دوزخیانی که ظلم و فساد را در پهنه جهان اشاعه میدهند سخت میگیرند . گزارشهای فرهنگی و اساطیری مربوط به این منطقه از جهان که زادگاه ما و جایگاه شکل گیری تمدنهای درخشان و کهنسال است همواره بر سختگیری زنان در جریان داوریها تاکید ورزیده و در نتیجه آنها را در مقام داور به رسمیت شناخته است .
در گفتار بعد به جایگاه زن ایرانی در این دوره خواهم پرداخت .....






