امروز تنهاییم. شهیار و خانواده اش به مناسبت تعطیلات کریسمس رفتند خونه دوستشون و شب اونجا میمونند . روز کریسمس چند نفر مهمان داشتند . خانمها همه چینی بودند و همسراشون انگلیسی و استرالیایی . قاعدتا باید به من خوش میگذشت . چون بنده خدا ها سنگ تمام گذاشته بودن و حتی به مهمانهاشون گفته بودن برای بچه من هم کادو کریسمس بیارن . ولی نمیدونم چرا دلم گرفته بود . ساکت برای خودم یه گوشه نشسته بودم و با رویا پازل رو درست کردیم که یک از مهمانها برای ایلیا آورده بود . یکی از اونها که اسمش گای بود ( نمیدونم شایدم یه چیز دیگه !) پیشنهاد جالبی کرد . گفت توی روزنامه ای که جمعه ها چاپ میشه یک قسمتی هست که توش میتونی کارهای عام المنفعه انجام بدی . هم زبانت زودتر راه میفته هم میتونی توی حرفه خودت فعالیت کنی و خودت رو بشناسونی . خب ... عالی .... نمیدونم کی گفت که من نقاش خوبی هستم . مجبورم کردن برم چند تا از نقاشیهام رو بیارم و نشون بدم . همون نقاشیهای کذایی که میخواستم توی ایران براشون نمایشگاه بذارم ولی نمیدونستم کجا . امیر و میترا میدونن کدومها رو میگم . یه بار یکیشون رو توی وبلاگم گذاشتم ، داشتن سنگسار از راه دور میکردنم !!!! توضیح دادم که منظورم از کشیدن اینا چی بوده . به نظرشون خیلی جالب اومد . مخصوصا اونی که داشتند یک زن برهنه رو توی محراب مسجد میسوزوندند . یک نفر به نام اندرو گفت : فکر نکن اینجا هم میتونی اینا رو به راحتی نمیش بدی . مسلمانها نمیتونن این نظرات رو تحمل کنن .!!! من هم که داشتم با حرارت نقاشیهام رو توضیح میدادم ، فقط گفتم : میدونم ... ولی بالاخره صدای زن ایرانی رو باید بشنوند . زنها کلی کیف کردن از دیدن این طرحها .... چند تاشونو میگذارم شما هم ببینید . شاید اینجا دستشون نرسه بهم !!!! البته اینا اتود هستن . اصل نیستن .



هر جای دنیا که بریم ، فقط خودمون باید حصار ها رو بشکنیم . حصاری که خودمون اجازه دادیم دورمون کشیده بشه . توی وطن من حصار در حصاره . یه دونه اش رو خودمون دور خودمون کشیدیم و یه دونه گنده ترشو ، از ما بهتروون . حتی این ور آبیها هم خطر رو حس میکنن .
به محض اینکه برم توی خونه خودم ، کار نقاشی رو شروع میکنم . ایده هام رو میتونم بیارم روی کاغذ . یه دونه از حصارها رو رد کردم ....
بگذریم ...
هوا به شدت گرم شده . این مدل گرما برای من ناشناخته ست . چون احساس میکنم اکسیژن کمه و دارم خفه میشم . حالا خوبیش اینه که من سرمائیم و از گرما خوشم میاد . ملاحظه بفرمایید ، همه با زیر پوش نشستن و من با کت و شلوار ! تازه چکمه هم پامه ! چون یه نمه بارووون میومد !!!!!
تا بعد ....






