زنان ایران آزمون سختی را پشت سر گذاشته اند . طی یک دهه تن به دشواریها و خطراتی سپردند که تا پیش از آن در زندگی فردی و اجتماعیشان سابقه نداشت . بیش از دو دهه از حضور موثر آنها درجریان شکل پذیری عصر جدید تاریخ ایران میگذرد . زنان از کوره حوادث ، بی منت بوق و کرنای تبلیغاتی توانا و سرافراز بیرون آمده و خود را از حاشیه به متن نزدیک ساخته اند . آنچه بیش از دو دهه به صورت تیرهای جفا پیاپی بر جغرافیای خونین ایران فرود آمد ، زمینه ای شد برای آزمونی سخت که زنان ایران در کوره آن آبدیده شده و رشد کردند .
در گذر از این آزمون خانه های امن ، نا امن شد سفره های گرم و پر رونق خانواده از روزی تهی شد و گاهی به خون نشست . عروسکها در کنار پیکر در هم شکسته بچه ها تنها ماندند و مادران که وارث خانه های نا امن ، سفره های خالی و فرزندان بیجان یا معلول شده بودند ، چشم بر این همه ماجرا فرو نبستند و به مویه و زاری قناعت نکردند . آوارگی ، غربت زدگی ، مهاجرت ، بی خانمانی ، انتظار برای دریافت سهمیه غذا در صفهای طولانی ، کمترین بهایی بود که زنان ایرانی پرداختند تا توانستند طوفانهای مهیب را مهار کنند . از برکت پایداری و ماندگاری آنها در کارزار بود که مفهوم شعاری " مشارکت " نقاب از چهره درید . نقش زن در این دوران از تاریخ معاصر ایران چنان ژرف است که آیندگان با هر نوع جهان بینی به داوری بنشینند حاصل کار بسی شگفت آور خواهد بوود .
اینک زنانی که تکلیف به جا آورده اند حق خواهی میکنند نه تکدی . حق خواهی زنان ایرانی در مجموعه جهانی که به سرعت در حال تغییر و تکاپوست ، سرعت گرفته . اینک زنان به بیان احوال خود مینشینند . اما بیان احوال آنها از نوع درددلها و مویه های زنانه ای که پیشتر با آنها الفت داشته ایم نیست . این بار زنان ایران در مقام نیمه ای دیگر از پیکره جامعه ای پر شور و سودا که در تمام حوادث و رویدادهای انقلاب و جنگ حضور داشته و تکلیف به جا آورده بیان حال میکنند . این فرق دارد با پر گویی و شعار پراکنی زنانی که تکلیف به جا نیاورده داعیه حق خواهی داشتند . سخنان زن امروز ایران را نمیتوان ناشنیده گرفت .
زنان ایران همواره در منگنه دیدگاههای افراطی و پر تضاد دست و پا میزنند . پیش از انقلاب هرگاه از درون خروشان زنان درس خوانده و دانشگاهی فریادی یا ناله ای در جهت حق طلبی بر میخواست متهم به غرب زدگی و همسویی با حکومت وقت میشدند و حرکت ناتمام آنان عقیم میماند . بخشی نیز تحت تاثیر جاذبه نمایشهای مبتذل که به بهانه آزادی زن به دست کارگردانان نا پخته روی صحنه ها میامد به هرز میرفتند و تلف میشدند . این زنان نه تنها محکوم به توقف بودند بلکه بر اصول و حیثیت آرمانهای حق خواهانه مشروع زنان نیز آسیبهای جبران ناپذیر روا میداشتند که از نتایج آن آگاهیم و میدانیم هر زمان که خواستند زن را محکوم و سرکوب شده نگاه دارند نمونه هایی از آن ابتذال را بر شمرده و به رخ کشیده اند . در اوج بحران تضادها و بر خورد دیدگاهها حتی قوانین در بر گیرنده حقوق زنان زمینه لازم اجرایی به دست نمی آورد . قانون که آبرو باخت ، حق خواهی زنان به وقفه افتاد . زیرا جامعه عصیانزده دیگر پذیرای حقوقی که می انگاشت لزوما به فحشا می انجامد نمی شد . در طول هشت سال جنگ که تحریم اقتصادی بر مصائب آن افزود ، زنان جبهه ها را تغذیه کردند . نیروی معجزه گر آنان با الهام از ایمان و سرشت ملی تعین کننده شد . زنان در پشت جبهه های نبرد نزدیک خط اول جبهه به خدمت کمر بستند . جمعی در تامین ساز و برگ جمعی در بیمارستانهای سیار و در دورتر با اهدای زیور آلات به حمایت برخواستند . در مناطق جنگزده زنان بقایای زندگی منهدم شده خانواده را در کیسه ای جا دادند و کوچ کردند . این زنان در آوارگی و غربت یا در زیر بمب و موشک فرزندان شایسته ای تربیت کردند که کثیری از آنها راهی دانشگاهها شده اند . بدن در نظر گرفتن سهمیه هایی که برای فرزندان شهدا اختصاص دارد تعداد این برگزیدگان خود ساخته به تنهایی مایه مباهات است . زنان خانه دار ایرانی ناگهان از بستر امن خود فاصله گرفته و پس از جنگ تکالیف تازه ای که به عهده آنان وانهاده شد اجازه نداد که همچنان فقط در حول و حوش خانه سرگرم کار منزل و تامین وسایل خور و خواب اهل خانه باشند . آنها همزمان با ایفای نقشهای تازه خلا ناشی از فقدان شوهر و بخصوص کسری درامد شوهران خانه نشین خود را با قبول کارهای ابداعی و ابتکاری جبران کردند و راهی بازارها شدند . زنان خانگی تخصص یا سرمایه ای نداشتند تا بطور رسمی مجوز بگیرند ، آنرا قاب کرده بر سر در مغازه بیاویزند . اینان بدون جواز و دفتر و دستک شیوه های کسب در آمد را کشف کردند. به همت آنان کسر بودجه خانواده ترمیم شد و فرزندان عملا تحت سرپرستی مادران در مسیر رشد قرار گرفتند . کم نبوده و نیستند زنانی که در در فراق شوی یا خانه نشینی اجباری او یک تنه به پا خواسته و اطاقی از خانه را به کسب و کار شخصی اختصاص داده و واحد کسبی نامرئی تاسیس کرده اند . اینان در این اتاقکها و انباریها ماشین بافندگی به راه انداختند یا با دو تا میل ساده بافتنی بافتند گاهی ترشی انداختند رب پختند مربا طبخ کردند سبزی شستند و خرد کردند ....و محصولات این واحدهای نامرئی را به پول تبدیل ساختند . این زنان فاقد تخصص به سرعت اجتماعی شدند و به ایفای نقشهایی پرداختند که تا قبل از آن از چند و چون آن نقشها به کلی بیخبر بودند . تکاپوی اینان منجر به تاسیس " دفتر خود اشتغالی " در وزارت کار و امور اجتماعی شد . سهمیه بندی و کوپنهای ارزاق عمومی که ضمیمه دفترچه بسیج اقتصادی شوهران ( سرپرست خانواده ) میشد در اختیار زنان قرار گرفت و گاهی که نمیتوانستند دخل و خرج را با هم جور کنند بخشی از کوپنها را میفروختند یا در صف های طویل ایستاده و جنس را با نرخ دولتی خریده و به بهای آزاد میفروختند و بدین نحو حتی در بازار سیاه هم مشارکت داشتند! زندگیش یک شبه زمین تا آسمان تغییر کرد . برای تهیه یک پیت نفت یک کپسول گاز مایع یک مرغ یخ زده یک دفترچه صد برگ و .... ساعتها و بلکه روزها در شهری که در آن میزیست ولی آنرا نمی شناخت بچرخد و دفتر چه بسیج به دست با مسئولان امور حشر و نشر کند . زن خانگی در این آمد و شد ها پولاد آبدیده شد و از پوسته خانگی به در آمده یک پا مدعی گردید . این پوست اندازی نه تنها در قلمرو خانه بلکه در جریان تحولات فرهنگی نیز انجام شد . با آنکه به لحاظ زن بودن برای کار ورزی و ادامه حیات هنری بخصوص زمینه های نمایشی با مشکلات فراوان روبرو بودند اما آنقدر ماندگار شدند که کارنامه شان همپای مردان در خور محاسبه شده است . اینان سرانجام مسئولان قضایی و اعضای قوه مقننه و مجریه را متقاعد کردند که عدالت بدون حضور زنان در جریان دادرسیها مخدوش است . هر چند که نظام قضایی ایران بعد از انقلاب از پذیرفتن زنان در مقام قاضی امتناع کرد اما آنها همچنان در مقام کار شناس مولف حقوقی مشاور وکیل دادگستری و .... هنوز در نظام قضایی ایران حضور دارند . زنان که پی در پی از آنها خواسته میشود هم در جامعه فعال باشند هم در حریم خانواده به تکالیفشان خوب عمل کنند برای اصلاح موقعیت حقوقی خویش بخصوص در قلمرو خانواده مطالباتی دارند . زن در محاصره این قوانین که از قدرت اجرایی تهی است احساس رضایت خاطر نمیکنند و چون همواره چشم تکدی بر دستهای قاضی رسیدگی کننده دارد تا شاید به نیش قلمی قانون مبهم را در جهت خواسته مشروع او تفسیر کند لذا در جریان دعاوی خانوادگی آنقدر التماس و عجز و لابه میکند که اعتماد به نفس خود را که انگیزه حرکات منطقی و آینده ساز اوست بکلی از دست میدهد . زن سرکوب شده ، زن بیزار از تمکینهای اجباری و دادگاهی در دوران بازسازی به چه کار می آید ؟ گرچه دختران ایرانی با مفهوم شعاری حقوق از طریق تلوزیون آشنا هستند اما از حدود و ثغور قوانین ناظر بر خانواده کمترین اطلاعی ندارند . اگر یک دختر ایرانی در پایان دوره راهنمایی تمام جزییات حقوق شرعی و قانونی خود را در قلمرو خانواده بشناسد آگاهانه بر سر سفره عقد بله میگوید . شاید اگر این آگاهی ضمن آموزش دست دهد دختران از مهریه های هنگفت که پیوندهای انسانی را متزلزل می سازد داوطلبانه صرفنظر کنند و شرط ضمن عقد عاقلانه ای را جایگزین کنند و با توسل به عقل سلیم از خرید و فروش جسم خود دست بردارند .
تداوم بخشیدن به حضور زنان در تمام ارکان زندگی اجتماع و خانوادگی مستلزم یک سلسله اقدامات هاهنگ است . اصلاح و تصویب قوانین به تنهایی کار ساز نیست . محرومیت زنان از احراز مسئولیت در سطوح مدیریتی ، چهره غایب و بعضا سینی چایی به دست در پشت سر مرد در فیلمها و یا از آنسوی بام افتادن : بدترین وجوه زنانگی را به نمایش گذاشتن و.....از دید زن سختکوش ایرانی توجیه ناپذیر است .
پرده دری جنسی فقط یک وجه از ابتذال فرهنگی نیست . ابتذال انواع دیگری هم دارد . تولید کنندگان محصولات فرهنگی چنانچه زن و نقشهای خلاق و دگرگون ساز او را پس از انقلاب و جنگ فقط با شعار و سخنرانی و دکلماسیون توضیح دهند و به هر بهانه ای حرکات مثبت او را مسکوت بگذارند نوع جدیدی از ابتذال فرهنگی را به جامعه تزریق میکنند . این نوع ابتذال هم ، سکون و رکود و یاس را در پی دارد .
حال که زنان داوطلبانه تکلیف به جا آورده اند ، میخواهند جنبه های گوناگون حضور خود را بازسازی کنندتا این میراث گرانقدر در پستوی تاریخ باقی نماند .
این قبیل خواسته ها و بسیاری دیگر که ناگفته ماند حق طبیعی نیمه ای از جمعیت است که برای آبادی ایران به میدان آمده است .
شاید ادامه دار باشد....






