تبليغاتX
سایت نیازمندیها X
مهرگان
پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک

هر چقدر هم که به زبان انگلیسی مسلط باشی ، یه زمانی میرسه که احساس میکنی نمیتونی احساستو در قالب کلمات بیان کنی . اونوقته که یه چیزی توی سینه ات سنگینی میکنه ، یا اینکه زبانت یه چیز عاریتی میشه توی دهانت که مال خودت نیست . وقتی از اون دست آدمهایی باشی که به زبان مادریت ، خیلی خوب و موجز میتونی سخن بگی ، توی غربت ، غریبتر میشی اگه نتونی منظورت رو برسونی . خیلی ناراحت کننده ست که به مدرسه جگر گوشه ات بری و سر کلاس بشینی برای کمک به معلم ، و ببینی که پرنده کوچولوت نمیتونه بفهمه بقیه چکار میکنن ! تا زمانی که تو دیلماجی کنی براش . پس وقتی من نیستم چی ؟

پی نوشت : یه دخمل کوچولویی هم توی کلاس بود که از رنگ پوست قشنگش میشد فهمید هندیه . اون هم تازه وارده . آرام و ساکت اشک میریخت . نمیفهمید چه خبره ......  رفتم دستش رو گرفتم و بوسیدم . چشمای قشنگش برقی زد و یه قطره اشک دیگه از گوشه چشمش در رفت ....

صد سال اولش سخته !!!!!!!


+ نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 2:48 AM توسط مریم |