روزگار میگذره . چطور گذشتنش کاملا بستگی به خودمون داره . نوشتن وقایع روزانه کار من نیست . دلم میخواد چیزهایی بنویسم که ارزش ثبت کردن رو داشته باشه . از وقتی اومدیم این طرف دنیا ، من مدام در حال گیج گیجی خوردن بودم . درست مثل آدمی که تب کرده باشه و با سرگیجه سعی داشته باشه راهشو پیدا کنه . حال به این تب و لرز اضافه کنین یک معلم سخت گیر رو که همه چیز رو به قول خودش " پرفکت " میخواد ..... به به چه شود ! البته بچه اگه با استعداد باشه ، نتایج خوبی حاصل میشه ! مثل الان .... من و ایلیا در نیمکره جنوبی در جزیره ای به نام استرالیا داریم تنهایی زندگی میکنیم ! بدون آقاموون !!!!
اصولا چون من هیچ چیزم به آدمیزاد نرفته ، زندگی مشترکم هم ایزن ! یعنی قراره من و پسرم در خانه خودمان در نیمکره جنوبی گذران زندگی کنیم ، جایی حوالی قطب جنوب ! و همسر گرامی هم در دفتر کارش در نیمکره شمالی یه جایی نزدیکای قطب شمال ! البته از روی نقشه جغرافیایی با مقیاس وجبی ، حدود یک وجب .... دستت رو دراز کنی خورده به بیگ بن ، دو انگشت پایینتر !!!!!!! اینطور که شنیدستم بهار زودهنگامی در ایران اسلامی فرا رسیده ! اصلا تعجب نکنید چون این به علت گرمای زندگی منه که یه سرش این ور دنیاست و اون سرش اون ور .... شما ها هم که این وسط مسطا ، توی ایران هستین از این حرارت بی نصیب نموندین .
......
بسه دیگه لودگی !
......
توی کلاس زبان ، یه آقایی میاد به اسم لالِیت ( خداییش اسم ضایعی داره ! ) . وظیفه این بابا اینه که ما رو با نحوه کار پیدا کردن آشنا کنه . در حقیقت به ما یاد میده که اعتماد به نفس حرف اول رو میزنه . طبق گفته ایشون ، کارفرما ظرف سه ثانیه میتونه تشخیص بده شما " اوکِی " هستی یا نه ! مبحث روانشناسیه . شوخی نیست که ! بنا براین شما فقط سه ثانیه وقت داری تا بهترین وجه شخصیتی خودت رو نشون بدی ! خب چکار باید کرد ؟ در رو باز میکنی و با قدمهایی محکم وارد میشی و با یک لبخند کاملا کنترل شده بهترین تعارفی رو که به نظرت میرسه ادا میکنی ... خیلی هم خوب ..... ولی بعدش یک کمی برای من غیر قابل فهمه : روی صندلی میشینی و شروع میکنی به تعریف کردن از خودت ( در اینجا یک کمی صداش رو پایین آورد و اضافه کرد : من به شما اجازه میدم یک کمی هم اغراق کنید ! ) من عالی هستم ، من در حرفه خودم حرفه ای هستم ، من گلم ، من ماهم ، من طلا هستم ، اگه منو استخدام نکنی خاک بر سرت ، ضرر میکنی و ....... والا توی ایران اگه اینجوری دنبال کار بگردی ، رئیس رَم میکنه و وحشت برش میداره مبادا کار رو از دست خودش بگیری و آنچنان ماهرانه زیر آبت رو در شرکت خودش و دو سه تا شرکت دیگه تا شعاع پنج کیلومتری میزنه که اصلا متوجه هم نمیشی ! حالا این ترفند چطوری اینجا کار میکنه ....؟ نتیجه را در اسرع وقت به نظر خواهم رساند !
هفته دیگه سه شنبه ، مراسمی هست به نام " هارمونی دِی " روز خوشی و شادی برای همه . شان نزولش جالبه ! این روز بخصوص مصادف است با 21 ماه مارچ . همون اول فروردین خودمون . میشه گفت این مراسم به دلیل حلول بهاره . ایراد نگیرید که اونجا نیمکره جنوبیه ! به هر حال مردم نیمکره جنوبی تابع شمالیها هستن ! اول فروردین هم همه جای دنیا یک " بیگ چنج " بزرگ است . میخواد شروع بهار باشه یا شروع پاییز . خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم با اینکه ایران عزیزمون مهجور واقع شده ولی مراسم ایرانی جای خودشو توی تمام دنیا باز کرده. با خانمهای ایرانی قرار گذاشتیم سفره هفت سین مفصلی بچینیم . دلمه و کوکوی سبزی و حلوا هم درست کنیم و پای سفره بگذاریم . یکی دیگه از بچه ها هم با پاور پوینت یک تعریف اجمالی از ایران و هفت سین خواهد داشت . چون 21 مارچ افتاده به شنبه ( که تعطیلیه ) مراسم رو سه شنبه برگزار میکنیم تا تمام جمعیت کلاس حضور داشته باشن ....جای همگی شما سبز ... هر چند که جای ما در خانه پدری بیشتر خالیه ....
.....
سال خوشی رو برای همه دوستان عزیزم آرزو میکنم . آرزوهای خوب و انرژیهای مثبت به بُعد مسافت کاری ندارن . از همینجا براتون بهترین آرزوها رو دارم و امیدوارم آنچه که خوبه ، نصیبتون بشه .....
مرا آن دِه که آن بِه .....






